دیشب بعد از کلی تو راه بودن رسیدم #خونه ... آبجی کوچولوم کم بود ، صبح بهش زنگ زدم خوابگاه بود میگم پاشو بیا همه دور هم باشیم داداش هم از بندر اومده میگه نه اومدم با دوستام درس بخونم !!! گفتم باشه امشب خواستم #سور بدم هر جا که همه بگن بعدش هم مثل ِ قدیما #پیتزا میزنیم !!! گفت باشه ببینم چی میشه !!! #آقا به دو ساعت نرسیده دیدم تو خونه سبز شد !!! فقط موندم فاصله بین خونه و خوابگاه رو با چی اومده بود !!! اومده میگه خوب بعدازظهر بریم کجا ؟ گفتم واقعیتش به دلیل ِ #گرانی-های بی وقفه از هر کدومتون 10 هزار میگیرم که بریم #سور !!! یه دفعه ای کل ِ خونه شد #خنده
#مادر ِ پیری که روی صندلی ِ چرخدار نشسته بود ، تا بردنش کنار ِ پنجره فولاد ِ قشنگت مثل ِ ابر ِ بهار عاشقونه گریه میکرد ... #پسر ِ جوانی که #راه-رفتن رو از یاد برده بود ؟! تکیه داده بود به نرده های کنار ِ پنجره فولاد و انگار تو دلش غوغایی بر پا بود ... #پسر کوچولوی ِ #خوشگل و نازی که نای ِ #حرف زدن هم نداشت ، مثل ِ یه عروسک تو بغل ِ #مادرش احساس ِ افتادن داشت ، اما #مادر ِ جونش با #بوسه که طعم ِ #شیرین ِ #عشق میداد #بوس-بارانش میکرد ... این بود #تمام-سهم ِ من از زیارت ِ دیروز ِحرم ِ #عشق ... واسشون #دعا کنید ، یکی هستن از جنس ِ من و تو ... #خدانگهدار ِ همگی ...
#فوژان ، #علی ، #ملودی ، #بیتا ، و #مجید ِ عزیز ممنونم که خوندین و نظر نوشتین واسم ... من این نوشته ها رو به رسم ِ #یادگاری دوست دارم و ارزشش بیشتر ار لایک خوردن ِ ممنونم از تک تک ِ تون واسه خلق ِ #ثانیه ها ی ِ نوشتن ِ تون ....
#مصطفی عزیز خوشحالم که باهات رفیق ام ، خیلی خوشم میاد یه نفر واسم وقت میذاره و می نویسه و فردای ِ #روزگار با خوندنش خاطره ها زنده میشه برام و خوشحال به خاطر ِ داشتن ِ دوستای خوب ... #سپاسگزارم ...
#سلام به همه دوستان ِ عزیز ... نامردا نذاشتن امروز اضافه کاری واستم تو شرکت یکم بیشتر به جیب بزنم آخر ِ ماه . نمی گن اخه من آخر ماه دیگه باید #جهیزیه دخترم و خودم را آماده کنم از کجا بیارم خُب !!!!
نمیدونم والا یک هفته مسدود بودم از خیلی خبرا بی خبرم ایشالا که هرجا هست شاد و سلامت باشه ...بر میگرده هیچکس تا حالا موفق نشده بره و بر نگرده نمونش خودم یه مدت کلا رفتم باز برگشتم
با هر کسی اندازه ِ #شخصیتی که داره قاطی شو ... اگه #زیاد پایه اش بشی ، به جایی میرسی که #مجبور میشی باهاش قر ُ و قاطی شی ... اونوقت که دیگه از دست رفتی .!.!.!
عجب همسایه هایی دارما .!.!.! طرف منُ تو کوچه صدا زده میگه #سلام احمد آقا خوبی ؟ گفتم قربان ِ شما . خوبم به خوبیتون . میگه بله میبینم که بسلامتی #متاهل شدین ؟! گفتم : واقعا ؟! چه جالب ؟! میگه : آخه امروز از طبقه بالا نگاه میکردم دیدم رفتین مغازه ِ حسین آقا ، #2 تا شیشه نوشابه گرفتین ، اما هر روز یه دونه میخریدن !!! گفتم : آهان یادم اومدم واقعیتش من دیشب #عقد کردم ، اما خانمم رفت خونشون ، بعد امروز 2 تا نوشابه خریدم داشتم باهاش تلفنی حرف میزدم ، نوشابه رو واسش ریختم تو #گوشی ام که از اون ور بخوره !!! اما نرفت نوشابه اون ور خط ، حالا هم #گوشی ام خراب شده دارم میبرم واسه #تعمیر !!! برگشته میگه : #تو هنوز عقلت کامل نشده ، کسی بهت زن نمیده ؟!! گفتم باشه من برم گوشیم را درست کنم با اجازت خدانگهدار !!!
تا کی باید #تنهایی نبودنت رو ب ِ #رُخم بکشه ...

13 سال و 2 ماه و 18 روز و 4 ساعت و 32 دقيقه قبلکجایی میخوام با تمام ِ قدرت #اسمت رو فریاد بزنم ...
دیدی چیکار کردی... اینقدر سر به سر ِ دلم گذاشتی که خودکارم جوهر پخش کرد و اینجوری نوشت ... به نام ِ تو زدم ...
13 سال و 2 ماه و 18 روز و 4 ساعت و 12 دقيقه قبل@ᔕᗩᙢᓰ

13 سال و 2 ماه و 18 روز و 4 ساعت و 10 دقيقه قبلسلام ممنونم از حضورتون
13 سال و 2 ماه و 5 روز و 13 ساعت و 56 دقيقه قبل#سلام بر آقای لاریجانی عزیز .

13 سال و 2 ماه و 5 روز و 13 ساعت و 53 دقيقه قبل