دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ahmad dastan

نگر تا این شب خونین سحر کرد ... چه خنجر ها که از دل ها گذر کرد .... درباره »
ahmad dastan
مرد - مجرد
امتیاز: 1011

دنبال‌شدگان

(201 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(256 کاربر)

گروه‌ها

(32 گروه)

بازدید

ENSAN
ENSAN
توسط ahmad dastan

هنوز هم اینجا به انتظار تاریخ نشستیم ..... تاریخ خوان شدیم ، نه تاریخ ساز !

شــِــیـــــدآ
شــِــیـــــدآ

چقد دلـــــــــــم میگیره یهواینجا وقتی میبینم بعضیا بهم توهین میکننمتاسفم برات----درحالی که من هرگز وهیچوقت به هیچ کس وهیچ گروه وهیچ شخصیتی اینجا توهین نکردم ونخواهم کرد.......(عیبی نداره-مهم نیست-خُدابزرگه وبه من تحمل میده که صبور باشم)اللهم صل علی محمد وآل محمد:اینم برای اینکه عصبانیتم اروم شه.......

این ارسال را بازنشر کرده است.
هزار ُ یکمین شــَهرزاد
هزار ُ یکمین شــَهرزاد
در حدیث

امام عـــلی (ع) ..

این ارسال را بازنشر کرده است.
شــِــیـــــدآ
alah%20(7).jpg شــِــیـــــدآ
در خدا

تنهایی»»» من‌َم -وقتی -از تو -می‌نویسم!!!! (لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین/یا قاضی الحـــــــــــــاجـــــــــــــــات)

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
شــِــیـــــدآ
شــِــیـــــدآ

یکی از شهدا در وصیت‌نامه‌اش خطاب به پدرش نوشته بود: بابا راضی نیستم بعد از شهادتم برای من مجلس ختم بگیری، چون شما اهل خمس دادن نیستی و من هم دوست ندارم با پول خمس نداده برای من مجلس گرفته شود حجت‌الاسلام علی‌رضا پناهیان

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
امیرحسیــن  :-)
21.jpg امیرحسیــن :-)

هر کی هستی باش! حاج احمد! دل دوکوهه برایت تنگ است. دل بسیجی ها. بی تو چرا دروغ؟ سخت می گذرد به ما! این همه سخنران، هیچ کدامش تو نیستی. این همه جبهه، در هیچ کدامش تو نیستی. این همه جنگ، جناب فرمانده!

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیرحسیــن  :-)
1327051080314409_large.jpg امیرحسیــن :-)

از محافظ سید حسن نصرالله پرسیدند: چقدر سیدحسن را دوست داری؟ گفت: اینقدر که اگر امر کند بمیر، میمیرم. گفتند: امام خامنه ای را چقدر دوست داری؟ گفت: اینقدر که اگر امر کند سر سیدحسن را بیاور، میبرم!

این ارسال را بازنشر کرده است.
ahmad dastan
ahmad dastan

سلام .... امروز توی یک سایت مطالبی راجع به این که بازی های ضد ایرانی داره ساخته میشه خوندم.... می خوام بدونم چند نفر موافقا که گاها بعضیبازی ها بدون اینکه مستقیما به ایران یا ایرانی ها مربوط باشه اما از شخصیت های شبیه ایرانی ها و خیلی چیز های دیگه استفاده میشه ( البته به عمد) ؟

این ارسال را بازنشر کرده است.
یاس
1a (1).jpg یاس

دهان مردم ایست که بستن آن دشوار است . . . ولی می توانی با ادامه ی کاری که موجب گشودن دهانشان شده آنها را

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ahmad dastan
ahmad dastan

شاهین ایرانی : میگه حسابی خسته ات میکنم تا حدی که فکر کنی بریدی . اونوقت یه نگاه کوچیک که بهم میندازی کلی کیف میکنم . با اینکه خسته شدی ولی با من بودی . پس منم به وعده هایی که بهت دادم عمل میکنم . یک قدم از تو گامهای باقی مانده اش با من @مسافر...

این ارسال را بازنشر کرده است.
حسین ابراهیمی
1302644909_1539_bf0cc97046.jpg حسین ابراهیمی

شرمنده ام که بی تو نفس می کشم هنوز.....

و 2 کاربر دیگر این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
پـدربـزرگـــ ایـرانـی ... 8
195774_991.jpg پـدربـزرگـــ ایـرانـی .....

جنگ كه شد، جوان بنايي بود در كرمان؛ متولد اسفند ۱۳۳۶. سرش هم گرم كار خودش. جنگ كه شد، بنايي را همان جا رها كرد و راهي جبهه شد. كمي بعدتر، اين جوان بسيجي فرمانده بسيجي‌هاي هم‌ولايتي‌اش شد و بعد‌تر لشكري از همين بسيجي‌هاي آفتاب سوخته كوير تشكيل داد كه شد لشكر ۴۱ ثارالله .....

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
امیرحسیــن  :-)
38012912537429143209.jpg امیرحسیــن :-)

مامورین خبیث بحرین در حال پاشیدن اسپری فلفل به صورت یک زن محجبه....فقط باز نشر شود ..

و 2 کاربر دیگر این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
امیرحسیــن  :-)
20720359661798649801915047217213174146255.jpg امیرحسیــن :-)

"برای شادی روح آقا داماد صلوات!" صدای خنده و صلوات قاطی شد و در فضای کوچه و حیاط خانه پیچید. "برای سلامتی شهدای آینده صلوات!" مصطفی سر به زیر و خندان در میان همراهانش و دوشادوش شهید حسین خرازی وارد خیاط خانه شد. "صحیح و سالم بری رو مین و سالم برنگردی، صلوات بفرست!" مهمانها هرچه سکه و نقل و شیرینی داشتند ریختند روی سر مصطفی که سرخ شده بود از خجالت. "در راه کربلا بی دست و بی سر ببینمت، صلوات بعدی رو بلندتر ختم کن!" و صدای بلند صلوات اطرافیان .... مصطفی مثل همیشه شلوار نظامی اش را پوشیده و پیراهن ساده ی شیری رنگش را روی آن انداخته بود اما با این تفاوت که آنها را اتو کرده بود. بیشتر مهمانها از دوستان او بودند، بچه های جبهه یا همدرسان دوران طلبگی که حالامجلس را دست گرفته بودند و به اختیار خود می چرخاندند. حاج حسین خطاب به ناصر گفت:" پاشو مجلس را گرم کن! مثلا عقدکنان رفیقمان است." ناصر در حالیکه با عجله کیکهای داخل دهانش را قورت می داد گفت: چشم فرمانده ! آنگاه پارچ آب را برداشت و سرکشید و بلافاصله بلند شد و وسط مجلس ایستاد،.....

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
پـدربـزرگـــ ایـرانـی ... 8
36003_161.jpg پـدربـزرگـــ ایـرانـی .....

كابوسي كه همان قدر كه غربي‌ها را مي‌ترساند، ، و اينها اين روي سكه اوست، روي رحماء بينهم ، فرماندهي با صلابت، با موهايي جوگندمي و بدني لاغر و صورتي آفتاب سوخته و نگاهي محجوب و آرام. فرماندهي كه در ميان هم‌ولايتي هايش و در مراسمات و مجالس‌شان، خيلي خاكي و خودماني حضور دارد. فرماندهي كه اگر لباس نظامي تنش نباشد، كسي حدس هم نخواهد زد كه او يك فرمانده نظامي است. ، .....

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ツ سارینا ツ
ツ سارینا ツ

چیست؟چیزیست که هیچ کس ندارد ولی توقع دارند که تو داشته باشی! توقع چیست؟چیزیست که همه دارند و تو نباید داشته باشی!

این ارسال را بازنشر کرده است.