آیدا
يادمه روي درخت دوتا دل كنده بوديم سال بعد از اون كوچه ما ديگه رفته بوديم شايد اون دلا ديگه خشکيده رو ساقه هاشايد هم بزرگ شده زير بال شاخه ها
آیدا
عصر ما عصر فریب عصر اسمای غریبه عصر پژمردن گلدون چترای سیاه تو بارون شهر ما سرش شلوغه وعده هاش همه دروغه آسموناش پر دوده قلب عاشقاش کبوده
آیدا
وقتي گفتن يه گناه بود مثل ديدن يا شنيدن معني آواز هم اين بود ته بنبست داد كشيدن
آیدا
من آذرماهی یاد گرفته ام که اگر زمین می خورم, خودم برخیــــــــــزم!
آیدا
ﺗﻮ ﺭﮒ آذریاﺍﺍﺍ ﺧﻮﻥ ﻧﯿﺴﺖ! . . . . . . . . . . . . ﻣﻌﺮﻓﺘﻪ ! ﻋﺸﻘﻪ! ﺻﺪﺍﻗﺘﻪ!