اين روزهـآ حِسے دارَم آمیختہ با دلتَنگے کَم مے آورم بازوانے مے خواهَم که تَنگـ در بَرم گیرنــــد اَما نَه هر بازوانے فقط حـصار آغوش تـــ ـ ـ ♥ـ ــو . . .
عاشق پاییز شده ام از فصل بی برگ زندگی ، فصل خالی از برگ خاطرات خسته ، فصل پر "مهر" حضور تو ، فصل" آبان" اشتیاق تو ، فصل " آذر " چشمان تو ، من عاشق پاییز شده ام به اقرار یک پرستوی مهاجر ، شاعر لحظه های سبز حضور تو می شوم و نقاش درخت قامت تو ، من عاشق پاییز شده ام . . .