رسیدن آداب دارد. . . . وقتی رسیدی باید بمانی، باید بسازی باید مدام یادت باشد که چه قدر زجر کشیدی تا رسیدی که آرزویت بوده برسی ... وقتی رسیدی باید حواست باشد تمام نشوی!
برگ های پاییزی سرشار از شعور ِ درخت اند و خاطرات ِ سه فصل را بر دوش می کشند آرام قدم بگذار …. بر چهره ی تکیده ی آن ها این برگها حُرمت دارند.. درد ِ پاییز ،درد ِ ” دانستن ” است
دیدنت بزرگترین آرزوی من است خدا را چه دیدی شاید همین فردا از شرقی ترین افقی که می شناسیم بعد از باران های پیاپی من رنگین کمانی از تو جهان را به رقص در آورد
گاهی"دوستت دارم" ها در ململ واژه نمی گنجند ! باید پر بکشند ... گرد تو هزار بار بگردند ! بر شانه های تو بی تاب بنشینند و در دستهای تو آرام بگیرند ! همیشه که نمی شود با شعر به ستایش تو نشست !