!L@
پرستوها چرا پرواز کردین ، جدایی را شما آغاز کردین ، جدای بی وفایی قهر و دوری ، همه باشند گناه آشنایی .
!L@
گاهی وقتا آدما در عرض چند ثانیه دل کسایی رو که دوستش دارن میشکنن ، منو بابت اون ثانیه ها ببخش .
!L@
همیشه وقتی گریه می کنی ، اونی که آرومت میکنه دوستت داره ، اما اونی که با تو گریه میکنه عاشقته .
!L@
سلام به قاصدک های خبر رسان که محکوم به خبرند و سلام به شقایقهایی که محکوم به عشقند و سلام به تو که محکوم به دوست داشتنی .
!L@
چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان ، نه به دستی ظرفی را چرک می کنند ، نه به حرفی دلی را آلوده ، تنها به شمعی قانع اند و اندکی سکوت .
!L@
بعضی وقتا زندانی کردن کبوترهای قفس از هر کاری بهتره ، به شرطی که اون کبوتر تو باشی و اون قفس دل من .
!L@
شکست عهد من و گفت هرچه بود گذشت ، به گریه گفتمش آری ولی چه زود گذشت ، بهار بود و تو بودی و عشق بود و امید ، بهار رفت و تو رفتی و هرچه بود گذشت .
!L@
برای آمدنت انتظار کافی نیست ، دعا و اشک و دل بی قرار کافی نیست ، خودت دعا بکن ای نازنین که برگردی ، دعای این همه شب زنده دار کافی نیست .
!L@
با یه قامت شکسته ، با نگاهی مات و خسته ، سرشو برده تو شونش ، یه نفر تنها نشسته ، توی تنهاییش یه درده ، جای پای قلبی سرده ، گل سرخی بوده اما ، دیگه پژمرده و و زرده ، فارغ از دیروز و فرداش ، غرقه تو دریای درداش ، حسرتش یه عشق نابه ، که وفا کنه به عهداش .
!L@
ببین که چشم عاشق ، داره ستاره میشماره ، به انتظار چشمات ، هر شب داره می باره ، می خواد که فریاد بزنه که دل چه بی قراره ، نمی تونه ، نمیشه ، آخه عشق که صدا نداره .
!L@
صدا کن مرا که صدایت زیباترین نوای عالم سات ، صدا کن مرا که صدایت قلب شکسته ام را تسکین می دهد ، صدا کن مرا تا بدانم که هنوز از یاد نبرده ای مرا ، نشته ام تا شاید صدایم کنی ، صدایم کنی و محبت بی دریغت را نثارم کنی .
!L@
زندگی آرام است ، مثل آرامش یک خواب بلند ، زندگی شیرین است ، مثل شیرینی یک روز قشنگ ، زندگی رویایی است ، مثل رویای یکی کودک ناز ، زندگی زیبایی است ، مثل زیبایی یک غنچه ی باز ، زندگی تک تک این ساعت هاست ، زندگی چرخش این عقربه هاست ، زندگی راز دل مادر من ، زندگی پینه ی دست پدر است ، زندگی مثل زمان در گذر است .
!L@
تقدیم به او که نبود ولی حس بودنش بر من شوق زیستن داد ، دلم برای کسی تنگ است که آفتاب صداقت را به میهمانی گلهای باغ می آورد و گیسوان بلندش را به باد می داد و دست های سپیدش را به آب می بخشید و شعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند .
!L@
عمری با غم عشقت نشستم ، به تو پیوستم و از خود گسستم ، ولیکن سرنشتم این سه حرف بود ، تو را دیدم ، پرستیدم ، شکستم .
سلااااااااام
15 سال و 1 ماه و 16 روز و 20 ساعت و 5 دقيقه قبل