!L@
هر که دیوانه نشد از عشق تو عاقل نیست ، آنکه نشناخت تو را معرفتش کامل نیست .
!L@
قلب من در هر زمان خواهان توست ، این دو چشم عاشقم مهمان توست ، قایق بشکسته ی قلب و دلم تا ابد در ساحل چشمان توست .
!L@
این را بدان اگر در قلبی جای گرفتی و عاطفه ای را به بازی عشق در آوردی ، تا ابد در قلبی که دوستت دارد زنده خواهی ماند .
!L@
در افق در کنج خورشید ، بی صدا تنها نشستن ، در تکاپوی تو بودن ، بیقرار آشفته بودن ، رفتن و اینگونه بودن ، عاشق و دلسوخته بودن ، چشم را بر راه بستن ، انتظار امید بستن .
!L@
بهت نمیگم تو دلمی چون دل من پر از غمه ، بهت نمیگم تو گلمی چون عمر گل کمه ، بهت نمیگم تو چشممی چون که برات خیلی کمه ، بهت میگم تو اونی که تو دنیا مثل تو کمه .
!L@
هرگاه از غروب عاطفه های مردم خسته شدی قلبی را یاد کن که برای تو می تپد .
!L@
همه نازند تو عزیز ، همه لوسن تو ملوس ، همه شیرین تو شکر ، همه قندن تو عسل .
!L@
در روزهای بارانی چتر الگوی فداکاری است ، پس چتری باش برای آنکه دوستش داری .
!L@
آخر ای دوست نخواهی پرسید که دل از دوری رویت چه کشید ؟ سوخت در آتش و خاکستر شد وعده های تو بدادش نرسید .
!L@
کاش می شد سرنوشت خویش را از سر نوشت ، کاش می شد اندکی تاریخ را بهتر نوشت ، کاش می شد پشت پا زد بر تمام زندگی ، داستان عمر خود را گونه ای دیگر نوشت .
!L@
پس چشمانت چه زمان درخواهند یافت که : نگاه زاده ی علاقه است !
!L@
توی روزگاری که دل واسه ی شکستنه ، قیمت طلای دل قدر سنگ و آهنه ، بین این همه غریبه یه نفر مثل تو میشه ، آشنایی که تو قلبم می مونه واسه همیشه .
!L@
ترنم باران را می شنوم و به یاد تو در زیر باران غزل عش را می سرایم ، اینک من در بهاری پر از خون نشسته و سرود شقایق را زمزمه می کنم .
!L@
نمی دانم که دانست او دلیل گریه هایم را ؟ نمی دانم که حس کرد او حضورش در سکوتم را ؟ و می دانم که می دانست ز عاشق بودنش هستم ، وجود ساده اش بوده که من اینگونه دل بستم .