!L@
تا که بودیم نبودیم کسی ، گشت مارا غم بی همنفسی ، تاکه رفتیم همه یار شدند ، خفته ایم و همه بیدار شدند ، قدر آیینه بدانیم چو هست ، نه در آن موقع که افتاد و شکست .
!L@
موج اگه می دونست که ساحل هیچ وقت دستش رو نمیگیره ، هرگز نفس نفس نمیزد برای رسیدن بهش .
!L@
بازی روزگار را نمیفهمم ! من تورا دوست دارم ، تو دیگری را ، دیگری مرا و همه ما تنهاییم .
!L@
کوه با نخستین سنگها آغاز میشود و انسان با نخستین درد ، در من زندانی ستمگری بود که به آواز زنجیرش خو نمیکرد ، من با نخستین نگاه تو آغاز شدم .
!L@
میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت ، میخواری و مستی ره و رسم دگری داشت ، پیمانه نمیداد به پیمان شکنان باز ، ساقی اگر از حالت مجلس خبری داشت .
!L@
میگند دیوانه هرچه از ماه دورتر بهتر ، قدیما گفتند دیوانه اگه ماهو ببینه دیوانه تر میشه ، اما من میگم اگه دیوانه ماهو نبینه میمیره ،
!L@
آن شب که دلی بود به میخانه نشستیم ، آن توبه صدساله به پیمانه شکستیم ، از آتش دوزخ نهراسیم که آن شب ، ما توبه شکستیم ولی دل نشکستیم .
!L@
بیهوده مکن عمر گران صرف رفیقان ، عمر صرف کسی کن که دلش جان تو باشد ، امروز کسی محرم اسرار کسی نیست ، ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست .
!L@
پلکهای مرطوب مرا باور کن ، این باران نیست که میبارد ، صدای خسته ی من است که از چشمانم بیرون میریزن .
!L@
عاشقانه ترین نگاهم را روی قایقی از باد نشاندم و پارو زنان سوی تو فرستادم ، وقتی به ساحل نگاه تو رسید تو چشمانت را بستی و قایقم غرق شد .
!L@
در این بازار نامردی ، به دنبال چه می گردی؟ ، نمی یابی نشان هرگز ، تو از عشق و جوانمردی ، برو بگذر از این بازار، از این مستی و طنازی ، اگر چون کوه هم باشی ، در این دنیا تو می بازی .
!L@
باران از راه رسید ، عشق را دوباره در مزرعه ی خالی تنم پروراند ، زندگی را در آسمان آبی چشمم حس کرد ، ناگهان پاییز عشقم از راه رسید ، آری رفت ولی هنوز قلبم برای اوست .
!L@
عزیز دلم هرگز کسی را ناامید نکنید ، شاید امید او همه ی دارایی اش باشد .
!L@
در بی کرانه زندگی ، دو چیز افسونم میکند : آبی آسمان را که میبینم و میدانم که نیست و خدا را که نمیبینم و میدانم که هست .