تجـاوز یعنے
تو تاکسے خانوم بغل دستے از نوع نشستـטּ تو احساس راحتے نکنه
تجـاوز یعنے
دخترے به خاطر نگاه هــــرزه تو، تو گرماے تابستوטּ روسریشو تا پیشونے جلو بکشه
تجـاوز یعنے
تـو و دوستات سر کوچه واساده باشید،خانوم مجبور باشه کوچـه رو دور بزنه تا مزاحمش نشیـטּ
تجـاوز یعنے
زטּ از بی معرفتے تو امنیتے نداشته باشه
تجـاوز یعنے
دوستت دارم گفتنات هزار تا معنے بده
بلـــه
تجـاوز تنها به معنے زورکے هم آغوش شدטּ نیســـت !!!...!
یه عمر دستات به سوی آسمون بود ..... برای دعا ..... البته نه برای خودت .... که برای ما ...... دعای تو و اجابت خدا پشتوانه ی همیشه ی ما بود ........ دستان پینه بسته ات را میبوسم ....... به پاس دعای یک عمرت فقط یک خواهش از خدا دارم : نور چشمانم "" مادرم "" را از من نگیر ........ سلامتی همه ی مادرا .........
دخترا در بازگشت از سفر سه روزه خارج از کشور | مــــاي گـــاد! واااي خيلي هَـــپي ام! چطوري ماي فرندِ من! کلي ميست کرده بودم! خدارو تنکس،همه چي اوکيه!! واااي دَدي و مامي رو ببين! وااااوووو تهران چقدر چنج شده! قبلانا اين ميدون اونور نبود؟ آآآآخ کبابِ ايروووني با توميتو! ساري شما به توميتو چي ميگين ؟
امروز عصر نشسته بودیم تو پذیرایی با مهمونامون یه دفعه دیدم صدای جیغهای بلند میاد از تو سوئیت طبقه بالاییمون همگی دیویدیم رفتیم بالا فهمیدیم مادر یکی از دخترایی که اونجا ساکنه تو راه که داشته میموده پیش دخترش تصادف کرده و فوت کرده دختره خیلی خودشو به درو دیوار میزد تمام صورت خودشو چنگ زده بود همه جاش خونی شده بود هیشکی نمیتونست جلوشو بگیره هر کی میرفت سمتش با عصبانیت بهش حمله میکرد و چنگش میزد اخرشم @آتـیـــــــــلآ محکم گرفتش دختره هم بدون اینکه بدونه چیه و چه خبر محکم به اتیلا مشت میزد و جیغ میزد اخرشم تو دستای اتیلا بیهوش شد همگی خشکمون زده بود همگی گریه میکردیم من بابامو چند سال پیش از دست دادم بخاطر سهل انگاری خودم ولی مرگ مادر خیلی دردناکتره یه لحظه یاد @✿.•*´BITA ✿.•*´ افتادم یاد اونروز که تو خوابگاه همگی دور هم نشسته بودیم و خبر مرگ مامانشو بهش دادن بیتا اروم میلرزید و گریه میکرد یاد اونروز که خواهرش فوت کرده بود تو قبرستون موقع خاکسپاری افتادم دیدم بیتا یه گوشه وایساده و تنهایی داره گریه میکنه بازم اروم و بیصدا