من #علیرضا اممهم تر از هر چيزی توی #دنبالر واسه من #خوشحال شدن شماسمثلن ديدگاهامو -با این که سخته و حوصله میخاد- بلند و رنگی و خوشکل مي نويسم تا در حد توانم کاری کرده باشم که #شما خوشحال شينیا با #خطابای -در حدّ توانم- #زیبا سعی می کنم این کارو بکنمیا اگه قرار باشه تولّد کسيو تبريک بگم حتمنِ حتمن تا جايی که بتونم سنگ تموم می ذارم-می تونین تبریک تولّدامو ببینید یا از اونایی که بهشون تبریک گفتم بپرسید-یا بیشتر وقتا هر کاربر جديدی رو که ببينم #لايک و #دنبالش می کنمحتّا تقریبن همیشه اگه کسی فقط منو #دنبال هم بکنه، موقع تاييد هم #لايکش مي کنم و هم #دنبالاونايی که منو می شناسن می دونن؛ با کسی بحث نمی کنم و سعی می کنم حتّا اصطکاکی با کسی نداشته باشمو این که هرگز شکلک نامتعارفی واسه دخترا نمی ذارم...
موقعي که خدا پنجره ي بهشتو باز کرد ... منو ديد ... ازم پرسيد امروز چه آرزويي داري؟؟ ... گفتم خدايا هميشه مواظب اونایي که الان دارن اين نوشته رو ميخونن باش ... چون برام خيلي عزيزن ...
روزگارم از دهن افتاده...دلم می خواهد چشم هایم را ببندم/شاید خواب یک سفر را دیدم و صبح وقتی پتویم را کنار زدم/دوباره بوی جاده اتاق را بگیرد... آرامش می خواهم.../دلم لک زده برای یک خواب آرام...!! خسته ام.../شده ام غده ای سرطانی در بغض یک گلو... ! دلم یک پیانو می خواهد/یکی آهنگ لایت/یک فرانسه/ و یک میز دو نفره... , یک دنیا حرف نگفته دارم ...
این شب ها بغض دارم/ تا دلت بخواهد آه دارم... عمو علی کجایی ببینی آنقدر بزرگ شده ام که دلم می خواهد تو روی آینه بایستم و هر چی از دهنم در می آید را.../بی خیال شوم ... !!
دلم می خواهد زنگ تمام دفترچه تلفنم را بزنم و در بروم.../از تمام کسانی که لباس رفاقت پوشیده اند برایم...
این شب ها هم زبانم نیست/هم کلامم نیست و دیوار های بی مهری برایم قصه شب می گویند و من اما بیدار/بیدار بیدارم...! این شب ها من از خودم می ترسم...! از این همه بی تو بودن می ترسم...
تو کجایی وقتی من در آغوش او خنده هایم را حراج می کنم؟
تو کجایی وقتی من به یادت /بوسه از لبانش می کشانم ؟
تو کجایی وقتی من فاحشه می شوم و خیالت را به آغوش می کشم؟
من آبستن تنهایی شده ام بس که از ترس گرگ های طوفان زده/ هم خوابه بی کسی هایم بوده ام.../این شب ها دلم می خواهد بروم و بر بلندای بلند ترین برج شهر بایستم و بدون هیچ دلبستگی فقط آغاز کنم به/سقوط...!!!
بعد از تو دنیا جای امنی نیست /می بینی؟
+ برگرد و مرا به دار تنت بیاویز/وصیت هم نمی خواهم
+ این شب ها در ذهنم تخت خوابم را...در زیر زمین پهن می کنم تو اسمش را بگذار تابوت...مهم نیست/به
آسمام نزدیکترم...
+ من بزرگ شده ام و انگار دیگر هیچ چیز... هیچ چیز بوی تعفن دنیا را برایم دروغ نمی کند...
یه چیزی تو دنبالر خیلی مشهوده! بعضیا واسه خودشون یهویی جو گیر میشن یهویی با آدم بد میشن یهویی میشیم دشمن خونی براشون بدون اینکه تا حالا با هم سلام و احوالی کرده باشیم! نکنید اینجوری, برا خودتون عیبه!