#اعتراف میکنم دیروز با آژانس میخواستم برم کلاس بد سر 2 تا کوچه بود من گفتم برو راست با دستت داشتم چپ رو نشون میدادم یارو اومد بره تو کوچه راستیه من میگفتم نه نه برو راست اونم برگشت عقب گفت خب دارم میرم راست دیگ بعد ی نگا ب دستم ک ب سمت چپ بود کرد و ی نگا ب من بعدم پیچید چپ
#اعتراف میکنم همیشه وقتی میخوام نمره های دانشجوهای بابامو وارد کنم اول اسماشونو میخونم از هرکدوم خوشم نیاد 0.25 کم میکنم از اونایی هم ک خوشم میاد اگ نمره کم داشتن اضافه میکنم ی بارم حواسم نبود ب جای 5 دادم نیمبعدش بابام اومده بود میگفت دانشجوش زنگ زده گریه ک منو ننداز این ترمهمچین عادمیم من
#اعتراف میکنم تاریخ تولد همه ی اطافیانمو یادم میمونه حتی شده طرف ی بار بگه کی ب دنیا اومده ولی هیچ وقت تاریخ تولد مامانم و بابام و تاریخ ازدواجشون یادم نمیمونهخنگم نیستم
#عادت دارم وقتی میخوام برم مسافرت از 1 هفته قبلش هرچی لباس دارم میچپونم تو چمدونم بعد هر روز ی لباس از توش بر میدارم تا روز سفر دیگ لباسا نصف میشن بعد دوباره روز اخر همه ی چمدونو 4.3 بار خالی میکنم دوباره میچینمخُلم دیگ