زبون نفهمی خیلی درد بدیهالان خالم ی فیلم از السا فرستاده خاطراتم زنده شدخالم از سوئد اومده بود بعد این بچه هاش هی ب سوئدی بر علیه من توطئه میچیدن منم نمفهمیدم فقط ی دفه میدیدم 2تاشون حمله میکردن ب مناصن همیشه همین وضع بود هی دوتایی میفتادن رو سرو کله منهی هم من میخواستم باهاشون حرف بزنم نمیشداینگلیسی بلد نبودن زیاد
امشب خیلی شب خوبی بودهمه رو از خونه کردم بیرون فقط خودمو دوستامصدای اهنگ تا ته زیاد پنجره ها بسته همه درحال کر شدنتو این اوضاع همه درحال جیغ و داد و فحش ب هموسطشم چیپس و پفک خوردیمکلا خونه رو ب گند کشیدیمحیف دوستام دوباره جمعه برمیگرده مالزی