الينا
خدايا گاهي به خوابيدن فرمان ميدهي گاهي به نخوابيدن و اين هر دو به من مي آموزد كه تنها در جوار تو مي توان آرام گرفت پس دغدغه چرا ؟
الينا
خدايا گاهي به رفتن امر مي كني و گاهي به ايستادن و اين هر دو به من مي آموزد كه بايد گامهايم را شمرده و محكم بردارم تا اگر مانعي بود ببينم و زمين نخورم.
الينا
خدايا گاهي به خوردن فرمان مي دهي و گاهي به نخوردن و اين هر دو به من مي آموزد كه روزي دهنده يكي است پس غصه چرا ؟
الينا
سکوت میکنم زیرا نه نجوا و نه فریاد، هیچ یک کافی نیست حتی سکوت نیز ناکافی است و دایره سخن ناتوان از سخن گفتن افسون شده ام من بهت زده پروردگارم هستم که در صلاح او رخنه نمیتوان کرد و در مطلق بودنش تردید جایی ندارد او خود خالق واژه ها و مالک تمام هستی است
الينا
به ياد داشته باش: من نبايد چيزى باشم که تو ميخواهى، من را خودم از خودم ساختهام. منى که من از خود ساختهام، آمال من است. تويى که تو از من ميسازى آرزوهايت و يا کمبودهايت هستند.
الينا
كوتاهترين فاصله براي گفتن دوستت دارم يك لبخند است ، ميخندي يا بخندم!
الينا
گفتم اي جنگل پير ! تازگيها چه خبر ؟ پوزخندي زد و گفت : هيچ ، كابوس تبر ...