الهي چندي به كسب تو ياد ورزيدم ، باز يك چندي بياد خود تو را نازيدم ، اكنون كه ياد بشناختم خاموش گرديدم ، چون من كيست كه اين مرتبت را بسزيدم ، فرياد از ياد به اندازه و ديدار به هنگام و از آشنايي به نشان و دوستي به پيغام .
الهي هر كه تو را شناسد كار او باريك و هر كه ترا نشناسد راه او تاريك ، ترا شناختن از تو رستن است و بتو پيوستن از خود گذشتن است . الهي بر من آراستي خريدم و از هر دو جهان دوستي حضرت تو گزيدم .
الهي در جلال رحماني ، در كمال سبحاني ، نه محتاج زماني و نه آرزومند مكاني ، نه كس به تو ماند و نه بكسي ماني ، پيداست كه در ميان جاني ، بلكه جان زنده به چيزي است كه تو آني .