الينا
الهي آن گروه را بر سر كوي بلا آوردي و بلاها و مصيبتها را به ايشان نمودي ، اين يك گروه هزار قسم شدند همه روي از بلا بگردانيدند مگر يك گروه اندك كه روي گردان نشدند و عاشق وار سر بكوي بلا در نهادند و از بلا نينديشيدند و گفتند ما را همان دولت بس كه متحمل اندوه تو گشتيم و غم بلاي تو خورديم و يك يك به زبان حال ميگفتند: من كه باشم كه بتن رخت وفاي تو كنم /ديده حمال كنم بار جفاي تو كشم / گر تو بر من بتن و جان و دلي حكم كني / هر سه را رقص كنان پيش هواي تو كشم .
الينا
الهي راهم نما به خود و باز رها مرا از بند خود ، اي رساننده به خود برسانم كه كسي نرسيده به خود .
الينا
اي كردگار نيكوكار ، آنچه بي ما ساختي بي ما راست دار و آنچه تو بر تاوي به ما مسپار .
الينا
الهي هر چه نشان ميشمردم پرده بود و هر چه مايه ميدانستم بيهده بود . خداوندا يكبار اين پرده ي من از من بردار ، و عيب هستي من از من وا دار و مرا در دست كوشش مگذار .
الينا
الهي آمدم با دو دست تهي ، سوختم به اميد روز بهي ، چه باشد اگر بر اين دل خسته ام مرهم بنهي .
الينا
الهي يافته ميجويم ، با ديده ور ميگويم كه دارم چه جويم ، كه مي بينم چه مي گويم ؟ شيفته ي اين جست و جويم ، گرفتار اين گفت و گويم ، اي پيش از هر روز و جدا از هر كس مرا در اين سوز هزار مطرب نه بس .
الينا
الهي اي گشاينده زبان مناجات گويان و انس افزاي خلوتهاي ذاكران و حاظر نفسهاي راز داران . خداوندا در حاجت كسي نظر كن كه او تو را يك حاجت بيش نيست .
الينا
الهي اين دل من كان حسرت است و تن من مايه درد و غم خدايا نيارم گفت كه اينهمه چرا بهره من .
الينا
خداوندا از آن تو مي افزود و از آن بنده ميكاست ، تا آخر همان ماند كه اول بود راست .
الينا
اسير فصل خزان گردد عمر آنكس كه دمي اسير اشك كند چشمان مهربان ترا....
الينا
من از پاییز دانستم ز هر فصلی نشاط و لذت و شادی ست ز هر فصلی ،هوای تازگی جاری ست ز هر فصلی ،هوا بوی خدا دارد
الينا
سلام بچه ها صبحتون بخير ........
الينا
گاهي خدا آنقدر صدايت را دوست دارد كه سكوت مي كند تا تو بارها بگويي خداي من....
الينا
بيا و گريه كن با من دلم بد جوري داغونه غم چشماي بارونيت مثل عاشق تو زندونه بيا و گريه كن با من ...