الينا
بچه ها هر كي نيما يا جواد منادي رو ديد از جانب بهش بگين الينا خلاص ديگه صبرش تموم شد ...يني چي آخه شكلك ها چرا بامن قايم باشك ميكنن آخه ....
الينا
ما هيچ و جهان هيچ و شادي هيچ / خوش نيست براي هيچ ناخوش بودن
الينا
خدايا موجود نفسهاي جوانمرداني ،حاضر دلهاي ذكر كنندگاني ،از نزديك نشان ميدهند و برتر از آني ،از دورت مي پندارند و نزديكتر از جاني ،ندانم كه در جاني يا خود جاني ،نه ايني و نه آني ،جان را زندگي ميبايد تو آني.
الينا
تا دلبر و دل باز به چنگ آرم من / بس خون كه ز ديدگان فرو بايد ريخت
الينا
دارد از بي همدمي فرياد من رنگ سكوت / رازها در سينه دارم آشناي راز نيست
الينا
يار بي پرده كمر بست به رسوايي ما / ما تماشايي او ،خلق تماشايي ما
الينا
در هجر تو اشكم ز شكاف مژه پيداست/چون طفل يتيمي كه سيه جامه دريده
الينا
دردم اين است كه از يار جدا مي گردم / گر نباشد غم جانان غم جان اين همه نيست
الينا
نگذاريد بچه ها گريه كنند زيرا باران هم غنچه را ضايع ميكند.
الينا
در لبها و قلوب كودكان نام مادر بمنزله ي نام خداست .
الينا
اينقدر قاصد كه از من سوي جانان رفته است / جمع اگر گردد به يكجا كارواني مي شود
الينا
مشو سرگرم جام وصل او اي دل كه اين باده / اگر مستي دهد ،درد سر بسيارهم دارد
الينا
در شب هجران مرا پروانه وصلي فرست / ورنه از دردت جهاني را بسوزانم چو شمع
الينا
شهري همه بنده و رهيگان داري/ عالم همه پر ز اشنايان داري
الينا
مستي حيرت مرا محروم كرد از ذوق وصل / يار در آغوش و من مشتاق پيغامم هنوز