الينا
اگر چشم تو فاسد شد تمام جسمت تاريك ميشود .
الينا
اي رفيقان از شما جا مانده ام در كوير سينه تنها مانده ام گم شدم در ظلمت شب هاي خويش مانده ام سرگشته در دنياي خويش يك بيابان ناله دارم در گلو ،آب تلخ گريه دارم در گلو ،آتشي بودم كه خاكستر شدم شعر غربت را دگر از بر شدم .
الينا
دارد از بي همدمي فرياد من رنگ سكوت / رازها در سينه دارم آشناي راز نيست
الينا
تن اگر بيمار شد بر سر مياريدم طبيب / اي عزيزان كار تن سهل است فكر دل كنيد
الينا
اگر روحت را با عبادت تغذيه نكني ،باطنت زخم معده مي گير د.
الينا
ز پيشم برنخيزي با همه سنگين دلي هرگز / اگر داني به ديدارت چه مقدار آرزومندم
الينا
شد از فشار گردون مويم سفيد و سر زد / شيري كه خورده بودم در روزگار طفلي
الينا
خواهر اين ماجرا را گوش كن / بعد از آن جام بلا را نوش كن / با پدر روزي در اينجا آمدم / مست از جام تولا آمدم / شد پدر در زير نخلي مستقر / از براي استراحت با پسر / گرد غم از دل نسيمي مي زدود / مرتضي را ناگهان خوابي ربود