الينا
شاعر از كوچه مهتاب گذشت / ليك شعري نسرود نه كه معشوقه نداشت / نه كه سر گشته نبود سالها بود / دگر كوچه مهتاب خيابان شده بود.
الينا
كسي هرگز نمي داند چه سازي ميزند فردا / چه ميداني تو از امروز / چه ميدانم من از فردا / همين يك لحظه را درياب كه فردا قصه اش فرداست.
الينا
فلك در دفتر عشقم قدم زد / چه اوقات خوشي داشتيم به هم زد/ الهي اي فلك چرخت نگردد كه چرخت آرزوهايم بهم زد
الينا
به كسي كه حقيقت را بگويد يك اسب بدهيد چون براي فرار خيلي به آن احتياج دارد.
الينا
در انديشه آن چه كرده اي مباش ، در انديشه آن چه نكرده اي باش.
الينا
بيادت آرزو كردم كه چشمانت اگر تر شد به شوق آرزو باشد نه تكرار غم ديروز..
الينا
تا چند كني قصه اسكندر و دارا / ده روزه عمر اين همه افسانه ندارد
الينا
داستان عشق را بازيگران ديگر شدند / حاليا اين قصه را شيرين توئي فرهاد من
الينا
الهي آمدم با دو دست تهي ، سوختم به اميد روز بهي ، چه باشد اگر بر اين دل خسته ام مرهم بنهي .
الينا
بار خدايا كردار ما در ميار و زبان ما از ما وا مدار .
الينا
الهي هر چه نشان ميشمردم پرده بود و هر چه مايه ميدانستم بيهده بود .