الينا
ناله تيشه به گوش دل شيرين مي گفت / كه گذر بر سر فرهاد نكردي و گذشت
الينا
كولر رو روشن ميكنم سردم ميشه خاموش كنم گرمم ميشه .....چاره چيه ؟
الينا
دنبال آن مسافر از ضعف و ناتواني / برخيزم و نشينم چون گرد تا به منزل
الينا
ديرگاهيست كه تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام ،كاش چشمان مرا خاك كنيد تا نبينم كه چه تنها شده ام .
الينا
درخت دلتنگ تبر شد ،وقتي پرنده ها سيمهاي برق را به شاخه هايش ترجيح دادند .