الينا
هروقت پيش خودت گفتي اين ديگه با بقيه فرق داره بدون اونم پيش خودش گفته اينم يه خريه مثل بقيه..!!
الينا
فضولي از اونجايي شروع شد كه خدا دوتا فرشته رو مامور كرد كه اعمال انسان رو يادداشت كنن!!!!
الينا
یادش بخیر سکه میذاشتیم زیر کاغذ با مداد روشو رنگ میکردیم جاش میموند رو کاغذ کلی ذوق میکردیم
الينا
تجسم کنید !! تو يه روز سرد پيجامه هاي گرمت رو مي پوشي و ميپري تو تختت، بالش رو درست مي كني، پتو رو مي كشي رو خودت، خودت رو اين اونور مي كنی، يكمم خودت رو مي كشي، حسابي که گرم شدي چشاتو میبندی که بخوابي.... يه دفعه مي بيني چراغ اتاق رو یادت رفته خاموش كني!!
الينا
اگر ميخواهي بداني چه بوده اي بنگر كه چيستي . اگر ميخواهي بداني كه چه خواهي شد بنگر كه چه ميكني .
الينا
نمیدونم این شعر از کیست ولی خیلی زیباست سخت آشفته و غمگین بودم… به خودم می گفتم: بچه ها تنبل و بد اخلاقند دست کم میگیرند درس ومشق خود را… باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم و نخندم اصلا تا بترسند از من و حسابی ببرند… خط کشی آوردم، درهوا چرخاندم... چشم ها در پی چوب، هرطرف می غلطید مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید ! اولی کامل بود، دومی بدخط بود بر سرش داد زدم... سومی می لرزید... خوب، گیر آوردم !!! صید در دام افتاد و به چنگ آمد زود... دفتر مشق حسن گم شده بود این طرف، آنطرف، نیمکتش را می گشت تو کجایی بچه؟؟؟ بله آقا، اینجا همچنان می لرزید... ” پاک تنبل شده ای بچه بد ” " به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند" ” ما نوشتیم آقا ” بازکن دستت را... خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم او تقلا می کرد چون نگاهش کردم ناله سختی کرد... گوشه ی صورت او قرمز شد هق هقی کردو سپس ساکت شد... همچنان می گریید... مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله ناگهان حمدالله، درکنارم خم شد زیر یک میز،کنار دیوار، دفتری پیدا کرد …… گفت : آقا ایناهاش، دفتر مشق حسن چون نگاهش کردم، عالی و خوش خط بود غرق در شرم و خجال
الينا
درد دارد وقتي چيزي را كسر ميكني كه با وجودت جمع زده اي .
الينا
شب كه ميشود نبودن هايت را زير بالشم ميگذارم و شجاعت خود را زير سوال ميبرم ... دوام مي آورم تا فردا؟؟؟