الينا
الهي كشيديم آنچه كشيديم همه نوش گشت چون آواي قبول شنيديم ، داني كه هرگز در مهر شكيبا نبوديم و به هر كوي كه رسيديم حلقه در دوستي تو گرفتيم و به هر راه كه رفتيم بر بوي تو آن راه را بريديم ، دل رفت مبارك باد ، گر جان برود در اين راه پسنديديم .
الينا
الهي از يادگار فردي ماند و از عمر گذشته دردي ماند از جسم پوسيده گردي و از حسرت به سينه آه سردي .
الينا
الهي در سر آب دارم ، در دل آتش ، در باطن ناز دارم ، در باطن خواهش در دريايي نشستم كه آنرا كران نيست ، به جان من درديست كه آن را درمان نيست ، ديده ي من بر چيزي آيد كه وصف آن به زبان نيست .
الينا
الهي داني چه شادم ، به آنكه نه خويشتن بتو افتادم ، تو خواستي من نخواستم ،دولت بر بالين ديدم چون از خواب برخاستم .