alireza
یکرنگ بمان ، حتی اگر در دنیایى زندگی می کنی که مردمش براى پررنگ شدن حاضرند هزار رنگ باشند . . .
alireza
به خودت بیاموز هر کسی ارزش ماندن در قلب تو را ندارد.
alireza
همه ي مداد رنگي ها مشغول بودند...به جز مداد سفيد...هيچ کسي به او کار نمي داد...همه مي گفتند: "تو به هيچ دردي نمي خوري"... يک شب که مداد رنگي ها...توي سياهي کاغذ گم شده بودند...مداد سفيد تا صبح کار کرد...ماه کشيد...مهتاب کشيد...و آنقدر ستاره کشيد که کوچک وکوچک و کوچک تر شد...صبح توي جعبه ي مداد رنگي...جاي خالي او...با هيچ رنگي پر نشد
alireza
از لابلای مریم های خفته با فانوسی کمسو راهی به سویت می جویم و تو نیستی ، نیستی که ببینی امشب آسمان چقدر زیباست، اما من این آسمان را دوست ندارم
alireza
سلامتی پنگوئن که یه ذره قد داره ، اما بازم لاتی راه میره!!!
alireza
به سلامتی اونایی که روزقیامت فقط زمین ازشون شاکیه اونم بخاطرسنگینی معرفتشون
alireza
چگونه سر بالا بگیرم و به درگاهت بیایم و بگویم: الهی العفو ... که عفو و بخششت را می طلبم اما باز هم جلوی نفسم را نمی گیرم ؟ چگونه شرمسارت نباشم در حالیکه هر چه جور و جفا از من می بینی باز هم رشته ی مهر و دوستی ات را نمی گسلی و رهایم نمی کنی؟ چگونه ادعای بندگی کنم در حالیکه خود می دانم عبد تو نبودم و بنده ی نفس بودم؟ اما مهربان خالقم! تنها چیزی که می توانم بگویم این است که با همه ی شرمندگی هایم ادعا می کنم که بنده ی تو هستم و تنها کلامی برایت بگویم که نکند عمر به سر آید و این کلام را نگفته باشم خدایا! ساده بگویم ... دوستت دارم خدایا قلبم تشنه نور و عشق توست هر روز به افكار و آرزوهایم بیا به رویاهایم، در خنده هایم و اشكهایم از سر رحمتت در فراموشی هایم پدیدار شو به عبادتم،به كار،زندگی و مرگم بیا خدایا .یاریم كن تا به این مقام برسم كه احساس كنم كه كسی از من غنیتر نیست زیرا از عشق و شادی برخوردارم یاریم كن تا به این مقام برسم كه فقط تو را داشته باشم و لطف و عشق تو مرا لبریز كند به این مقام برسم كه بگویم . بیا فقر، بیا درد وقتی كه خدا شه
alireza
انسان نجوا کرد :خدايا با من حرف بزن . مرغ دريايي آواز خواند انسان نشنيد , سپس انسان فرياد زد : خدايا با من حرف بزن , رعد در آسمان پيچيد اما انسان گوش نداد . انسان نگاهي به اطرافش کرد و گفت : خدايا بگذار ببينمت . ستاره اي درخشيد اما انسان توجه نکرد . انسان فرياد زد :خدايا به من معجزه اي نشان بده , ويک زندگي متولد شد اما انسان نفهميد . انسان بانا اميدي گريست , خدايا با من در ارتباط باش , بگذار بدانم اينجايي , بنابراين خدا پايين آمد و انسان را لمس کرد , ولي انسان پروانه را کنار زد و رفت...
alireza
شانس نام مستعار خداست آنجا که نمی خواهد امضایش ای داده هایش باشد . . .
alireza
گر خودم هم مثل ساعتم جلو رفته بودم حالا به همه جا رسیده بودم.
alireza
صداي شکستن قلبم را نشنيدي چون غرورت بيداد مي کرد اشکهايم را نديدي چون محو تماشاي باران بودي ولي اميدوارم انقدر در آيينه مجذوب نشده باشي که حداقل زشتي ديو خود خواهيت را ببيني باشد که باديگران چنان نکني که با من کردي
alireza
دیروز به تاریخ پیوست، فردا معماست و امروز هدیه است
alireza
کاش در دنیا سه چیز وجود نداشت:غرور؛دروغ؛عشق. انسان با غرور میتازد؛با دروغ میبازد؛با عشق میمیرد.
alireza
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد-نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت-ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد-گلویم سوتکی باشد به دست طفلکی گستاخ و بازیگوش-و او یک ریز و پی در پی دم گرم خودش را بر گلویم سخت بفشارد-و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد-بدین سان بشکند دائم-سکوت مرگبارم را