دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

alireza
مرد - مجرد
امتیاز: 355

دنبال‌شدگان

(49 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(60 کاربر)

گروه‌ها

(19 گروه)

بازدید

alireza
alireza

گوش کن دورترین مرغ جهان می خواند. شب سلیس است و یکدست و باز. شمعدانی ها و صدادارترین شاخه فصل ماه را می شنوند. پلکان جلو ساختمان در فانوس به دست و در اسراف نسیم گوش کن جاده صدا می زند از دور قدم های تو را. چشم تو زینت تاریکی نیست. پلک ها را بتکان کفش به پا کن و بیا. و بیا تا جایی که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد و زمان روی کلوخی بنشیند با تو و مزامیر شب اندام تو را مثل یک قطعه آواز به خود جذب کند. پارسایی است در آنجا که ترا خواهد گفت: بهترین چیز رسیدن به نگاهیست که از حادثه عشق تر است...

alireza
alireza

دیدمت از پشت مه از پشت ابر از پشت خاطرات مشترک از بین یک هیاهوی گمشده در خلوت دلم از بین یک مشت رویا دیدمت فقط می دانم که تو بودی خود خودت می دانم که حتی اگر هزار سال هم نبینمت باز هم میشناسمت باز هم عطرت را از فرسنگ ها دورتر از خودم حس میکنم باز هم می بینمت و باز هم بیش تر از همیشه می خواهمـــت...

alireza
alireza

باران رحمت خدا هميشه مي بارد، تقصير ماست كه كاسه هايمان را بر عكس گرفته ايم!

alireza
alireza

سلام شب همگی بخیر

alireza
alireza

شب خوش خدا نگدار همگی

alireza
alireza

من گفتی که دل دریا کن ای دوست، همه دریا از آن ما کن ای دوست، دلم دریا شد ودادم به دستت، مکش دریا به خون، پروا کن ای دوست

alireza
alireza

گفتم که خدا مرا حیاتی بفرست/طوفان زده ام،راه نجاتی بفرست/فرمود که با زمزمه یا مهدی/نذر گل نرگس صلواتی بفرست

alireza
alireza

اشتباهي كه همه عمر پشيمانم از آن اعتمادي است كه بر مردم دنيا كردم پيش از اين مردم دنيا دلشان درد نداشت ..... ؟! خودمانيم ... !!! زمين اين همه نامرد نداشت

alireza
alireza

هیچ نخواهد بود ، کلمه خواهد بود و آن کلمه خدا خواهد بود .

alireza
alireza

چطور؟

alireza
alireza

مطمئن باش ، حرفهایت هرچند تکراری باشد ، یکی هست که به آنها گوش میدهد آن کسی نیست جز خدا . . .

alireza
alireza

در زمین عشقی نیست كه زمینت نزند . آسمان را دریاب

alireza
alireza

آنقدر چیزها اتفاق می افتد که نمی دانم از کدامشان شروع کنم. احساس می کنم در فیلمی بازی می کنم با حرکت تند. احساس می کنم زمان به سرعت می گذرد. شاید برای این است که روزها کوتاه و کوتاهتر می شوند. گویی از کنار لحظه ها می گذرم این روزها بدون اینکه آنها را زندگی کرده باشم. انسانی هستم سرما خورده با خوشمزه ترین غذا که در دهانش عاری از هر گونه مزه و طعمی است. همه چیز در ذهنم معلق است. در باره همه چیز میتوانم بنویسم و لی نمی دانم چرا همیشه آنقدر طولش می دهم که دیر می شود و موضوع اهمیتش را از دست می دهد. آنوقت نوشتن می شود یک لیوان چای سرد که دیگر میل نوشیدنش را ندارم. حالت آدمی را پیدا می کنم که دیر سر قرارش رسیده باشد.

alireza
alireza

خدایا ! خداياچگونه تورابخوانم درحالي که من، من هستم (بااين همه گناه ومعصيت) وچگونه ازرحمت تونااميدشوم درحالي که تو، توهستي (باآن همه لطف ورحمت) خدايا توآنچناني که من مي خواهم مرانيزچنان کن که تومي خواهي

alireza
alireza

خداوندا.. من از احساس بيهوده بودن ؛ من از چون حباب آب بودن من از ماندن چون مرداب مي ترسم خداوندا... من از مرگ محبت من از اعدام احساس به دست دوستان دور يا نزديک مي ترسم خداوندا.. من از ماندن مي ترسم خداوندا من از رفتن مي ترسم... خداوندا... من از خود نيز مي ترسم ... خداوندا... پناهم ده