alireza
کاش می شد باردیگر سرنوشت از سر نوشت کاش می شد هر چه هست بر دفتر خوبی نوشت کاش می شد از قلمهایی که بر عالم رواست با محبت, با وفا, با مهربانیها نوشت کاش می شد اشتباه هرگز نبودش در جهان داستان زندگانی بی غلط حتی نوشت کاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود کاین همه ای کاشها بر دفتر دلها نوشت
alireza
در جهان غصه کوتاهی دیوار مخور حسرت کاخ رفیق و زر بسیار مخور گردش چرخ نگردد به مراد دل کس غم بی مهری آن مردم بی عار مخور
alireza
متاسفانه بعضی ها هستند که بی غذا ، دو ماه دوام می آورند ؛ بی آب ، دو هفته ؛ بی هوا ، چند دقیقه ؛ و بی "وجـــدان" ، خـیلی ...
alireza
به سختی به زمین خورد، چون نمیدونست: رفاقت معرفت نمیاره … این معرفتِ که رفاقت میاره … !
alireza
در جهان غصه کوتاهی دیوار مخور حسرت کاخ رفیق و زر بسیار مخور گردش چرخ نگردد به مراد دل کس غم بی مهری آن مردم بی عار مخور
alireza
من در اندیشه ی گام هایت پروانه وار می سوزم ، در انتظار آمدنت می بارم و زیر لب میخوانم : گر تو باشی غم عالم هیچ است . الا که راز خدایی ... خدا کند که بیایی ...
alireza
به سلامتی مگس که یادمون داد زیاد که دور کسی بگردی آخرش میزنه تو سرت !
alireza
گفت مردي به همسرش روزي من بميرم چگونه خواهي زيست؟ گفت: از چند و چون آن بگذر تو بميري براي من کافيست!
alireza
مهربان معبودم حضور تو شيرين است ميان غصه هايم ... الهي ، من بي تو در آستانه تنهايي ايستاده ام ، همه درهاي جهان بي تو به رويم بسته خواهد شدپس اجابتم کن ! الهي ،از هيچ قدرتي جز تو ياري نميگيرم ، مهربانم ! کمکم کن ، من تو را ميخواهم ،تنها تو را ... اي مهربانترين مهربانان ميدانم دستهاي سبزت هميشه پشت و پناهم است وقتي دلم تنها و گرفته است ،وقتي دلم غريب و در بهانه است ، وقتي اشکهايم مجالي به من نميدهندو دلتنگي ام را آشکار ميکنند فقط تو را ميخوانم و بس ... معبودم ! اميد ميشوي وقتي از همه کس و همه چيز نااميدم ، مرا به سوی خود میخوانی در حالی که بندگانت مرا از خود می رانند خداوندا ،تو برايم همه چيز ميشوي حتي وقتي که حس غربت اشکهايم ،غريبي مهتاب را ميسوزاند ... خدايادستان کوچک و ناتوان بندگانت را بگير و هيچ وقت رهايمان نکن که تو تنها همدم تنهايي خاموش انسانهايي اي کسي که هميشه مواظبم هستي براي همه چيز متشکرم
alireza
دلربایانه دگر بر سر ناز آمده ای / از دل ما چه به جا مانده که باز آمده ای ؟
alireza
زندگي يعني بازي. سه ، دو ، يک … سوت داور............ بازي شروع شد!!! دويدي ، دست و پا زدي ، غرق شدي ، دل شکستي ، عاشق شدي ، بي رحم شدي ، مهربان شدي… بچه بودي ، بزرگ شدي ، پير شدي سوت داورــــــ0?ــــــــــ بازي تمام شد... زندگي را باختي اشکاتو پاک کن همسفر گاهي بايد بازي رو باخت اما اينو يادت باشه باز مي شه زندگي رو ساخت
alireza
آدمک آخر دنیاست بخند ، آدمک مرگ همین جاست بخند ، دست خطی که تو را عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند ، آدمک خر نشوی گریه کنی کل دنیا سراب است بخند ، آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل من تو تنهاست بخند!
alireza
غربت دیرینه ام را با تو قسمت می کنم , تا ابد با درد و رنج خویش خلوت می کنم رفتی و با رفتنت کاخ دلم ویرانه شد , من در این ویرانه ها احساس غربت می کنم
alireza
زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت.
alireza
تو آرزو میکنی وخدا هم میشنوه وهیچوقت فراموش نمیکنه؛ولی تو فراموش میکنی که اون چیزی که امروز داری،آرزوی دیروزت بوده