علیرضا22
چه بگویم؟ سخنی نیست. / پُشتِ درهای فروبسته شب از دشنه و دشمن پُر / به کجاندیشی خاموش نشستهست......
علیرضا22
بگو برهنه به خاکم کنند، سراپا برهنه بدانگونه که عشق را نماز میبریم....
علیرضا22
از آفتاب و نفس چنان بریده خواهم شد که لب از بوسهی ناسیراب....
علیرضا22
زمین مرا و تو را و اجدادِ ما را به بازی گرفته است. و اکنون به انتظارِ آنکه جازِ شلختهی اسرافیل آغاز شود هیچ به از نیشخند زدن نیست.
علیرضا22
کلام از نگاهِ تو شکل میبندد. خوشا نظربازیا که تو آغاز میکنی!
علیرضا22
تنِ تو آهنگیست و تنِ من کلمهیی که در آن مینشیند تا نغمهیی در وجود آید: سرودی که تداوم را میتپد.