اینم @آزاده ایــرانی خونده برای @امیر رباب پور درخشان : غروبا که میشه روشن چراغا میان از مدرسه ،خونه کلاغها یاد حرفای اون روزت میفتم که تا گفتی ،به جون و دل شنفتم! عجب غافل بودم من . اسیر دل بودم من. اسیردل نبودم اگه عاقل بودم من. یادت میاد به من گفتی چها کن!گفتی از مدرسه امروز فرار کن فرار کردم من ،اون زنگ آخر، نرفتم مدرسه تا سال دیگر
یارو به زنش میگه: عزیزم دكمه پیراهنم افتاده. زنش میگه: خب میتونی کتت رو روی پیرهنت بپوشی! یارو میگه: آخه دو تا از دکمه های کتم هم افتاده. زنش میگه: اوا خاک عالم، مگه میخوای بدون پالتو از خونه بری بیرون !؟
در آشپزخانه چند بار دستانت را سوزاندی ؟ چندبار دستانت را بریدی ؟ تا من بزرگ شوم و من به جای بوسه بر دستانت هزار بار دلت را شکستم مـــــــادرم مرا ببخش ♥♥♥
کاش مردان حرمت مرد بودنشان را بدانند و زنان شوکت زن بودنشان را؛ کاش مردان همیشه مرد باشند و زنان همیشه زن! آنگاه هر روز نه روز "زن"، نه روز "مرد" بلکه روز "انسان" است...

14 سال و 7 ماه و 8 روز و 3 ساعت و 55 دقيقه قبل
14 سال و 7 ماه و 8 روز و 3 ساعت و 32 دقيقه قبل





14 سال و 6 ماه و 29 روز و 17 ساعت و 9 دقيقه قبلخیلییییییییییی باحالللللللللل بود الان زنگیدم خوندمش واسه امیر
اونم خیلی تشکر کرد

14 سال و 6 ماه و 29 روز و 14 ساعت و 41 دقيقه قبلخواهش میکنم .