♣ امیر رضا ♣
به کجا می نگری؟ زندگی ثانیه است ! وسعت ثانیه را می فهمی ؟هیچ کس تنها نیست ، ما خدا را داریم ... می شود با یادش همچون نسیم ، بال در بال پرستو ، بوسه بر قلب شقایق ها زد و زیبا زیست...........
♣ امیر رضا ♣
فریادها مرده اند......سکوت جاریست.تنهایی حاکم سرزمین بی کسی است....می گویند خدا تنهاست ما که خدا نیستیم پس چرا تنها ییم............؟
♣ امیر رضا ♣
man khodamo mikoshaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaam.........man ........sigar.........mikhammmmmmmmmm
♣ امیر رضا ♣
جملات پند آموز پشت كاميوني عاشق بي انتظار مادر علم بهتر است يا ثروت؟، هيچكدام فقط ذره اي معرفت" دا كر سي چنت بي. (يعني مادر پسر براي چي خواستي؟) به گنده تر و خرتر از خودت احترام بگذار! به مد پوشان بگوييد آخرين مد كفن است عيب رندان مكن اي زاهد پاكيزه سرشت ---- سرنوشت دگران بر تو نخواهند نوشت ناز نگات قشنگه! تند رفتن كه نشد مردي ------- عشق است كه برگردي هر كجا محرم شدي -چشم از خيانت باز دار -چه بسا محرم با يك نقطه مجرم ميشود، مبر ز موي سفيدم گمان به عمر دراز ------- جوان به حادثه اي زود پير ميشود گاهي "دست بزن ولي خيانت مكن" منم يه روز بزرگ ميشم. زندگي بر خلاف آرزوهايم گذشت. داداش جان به خاطر اشك مادر يواش! افسوس همه اش افسانه بود! من از عقرب نميترسم ولي از سوسك ميترسم من از دشمن نميترسم ولي از دوست ميترسم. من نمي گويم مرا اي چرخ سرگردان مكن --هرچه مي خواهي بكن محتاج نامردان مكن! شد شد، نشد نشد بوسه مگر چيست-- فشار دولب -- اين كه گنه نيست -- چه روز و چه شب. بميرد آنكه غربت را بنا كرد ------- مرا از تو، ترا از من جدا كرد برگ از درخت خسته مي شه ------- پاييز فقط يه
♣ امیر رضا ♣
دير گاهي است در اين تنهايي رنگ خاموشي در طرح لب است بانگي از دور مرا مي خواند ليك پاهايم در قير شب است رخنه اي نيست دراين تاريكي در و ديوار به هم پيوسته سايه اي لغزد اگر روي زمين نقش وهمي است ز بندي رسته نفس آدم ها سر به سر افسرده است روزگاري است دراين گوشه پژمرده هوا هر نشاطي مرده است دست جادويي شب در به روي من و غم مي بندد مي كنم هر چه تلاش او به من مي خندد نقشهايي كه كشيدم در روز شب ز راه آمد و با دود اندود طرح هايي كه فكندم در شب روز پيدا شد و با پنبه زدود ديرگاهي است كه چون من همه را رنگ خاموشي در طرح لب است جنبشي نيست دراين خاموشي دست ها پاها در قير شب است
♣ امیر رضا ♣
دلم آرام باش امشب،چرا از غصه لبریزی چرا از دوری قلبی،به دامن اشک می ریزی دلم آرام باش امشب،از این دنیا چه دیدی تو به یاد عشق ِ دیرینت،دگر امشب چه آوازی؟ دلم دیدی که یارم رفت و تو تنها شدی بازم؟ دلم دیدی که دلبر هم چه سازی کرد با رازم؟ مشو غمگین که در دنیا،مرام عاشقی مرده دلم تنها ی تنهایی ،دگر نشکن دل نازم دلم تنها بخواب امشب،هوا نمناک و بارانیست کسی یادت نبود و نیست،بخواب این خواب پایانی ست تو می میری دل نازم ،رها خواهی شد از دنیا به آرامی برو قلبم،بدان این قصه رویا نیس