دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

♣ امیر رضا ♣

نیم کیلو باشم ، آدم باشم! درباره »
♣ امیر رضا ♣
مرد - مجرد
امتیاز: 1166.75

دنبال‌شدگان

(3869 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(327 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

♣ امیر رضا ♣
♣ امیر رضا ♣

doseton........daram.......donbalerha

♣ امیر رضا ♣
♣ امیر رضا ♣

deelam.....nemikhad......beraaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaam

♣ امیر رضا ♣
♣ امیر رضا ♣

5 min man zire ab basham miyam bosssssssss be hamaton

♣ امیر رضا ♣
♣ امیر رضا ♣

تركه می ره پلی استیشن بخره پول كم می یاره تلویزیونش رو می فروشه

♣ امیر رضا ♣
♣ امیر رضا ♣

شده يه چيزي تو دلت سنگيني كنه....؟؟؟خيلي سخته ادم كسي رو نداشته باشه... دلش لك بزنه كه با يكي درد دل كنه ولي هيچكي نباشه... نتونه به هيچكي اعتماد كنه هر چي سبك سنگين كنه تا دردش رو به يكي بگه ... نتونه اخرش برسه به يه بن بست ... تك وتنها با يه دلي كه هي وسوسش مي كنه اونو خالي كنه ... اما راهي رو نمي بينه سرش روكه بالا مي كنه اسمون رو مي بينه به اون هم نمي تونه بگه... خيري از اسمون هم نديده مگه چند بار اشك هاي شبونش رو پاك كرده...؟! بهش محل هم نداده تا رفته گريه كنه زود تر از اون بساBookmark

♣ امیر رضا ♣
♣ امیر رضا ♣

سلام به همه دوستانه عزیزم

♣ امیر رضا ♣
♣ امیر رضا ♣

مردی داشت در خيابان حركت مي كرد كه ناگهان صدايي از پشت گفت: اگر يك قدم ديگه جلو بروي كشته مي شوي مرد ايستاد و در همان لحظه آجري از بالا افتاد جلوي پایش. مرد نفس راحتي كشيد و با تعجب دور و برش را نگاه كرد اما كسي را نديد. به هر حال نجات پيدا كرده بود. به راهش ادامه داد. به محض اينكه مي خواست از خيابان رد بشود باز همان صدا گفت : بايست مرد ايستاد و در همان لحظه ماشيني با سرعتی عجيب از کنارش رد شد. بازهم نجات پيدا كرده بود. مرد پرسيد تو كي هستي و صدا جواب داد : من فرشته نگهبان تو هستم . مرد فكري كرد و گفت : - اون موقعي كه من داشتم ازدواج مي كردم کدام گوری بودي؟

♣ امیر رضا ♣
♣ امیر رضا ♣

دير گاهي است در اين تنهايي رنگ خاموشي در طرح لب است بانگي از دور مرا مي خواند ليك پاهايم در قير شب است رخنه اي نيست دراين تاريكي در و ديوار به هم پيوسته سايه اي لغزد اگر روي زمين نقش وهمي است ز بندي رسته نفس آدم ها سر به سر افسرده است روزگاري است دراين گوشه پژمرده هوا هر نشاطي مرده است دست جادويي شب در به روي من و غم مي بندد مي كنم هر چه تلاش او به من مي خندد نقشهايي كه كشيدم در روز شب ز راه آمد و با دود اندود طرح هايي كه فكندم در شب روز پيدا شد و با پنبه زدود ديرگاهي است كه چون من همه را رنگ خاموشي در طرح لب است جنبشي نيست دراين خاموشي دست ها پاها در قير شب است

♣ امیر رضا ♣
♣ امیر رضا ♣

@mohammad

♣ امیر رضا ♣
♣ امیر رضا ♣

سه تا زن انگليسي ، فرانسوي و ایرانی با هم قرار ميزارن كه اعتصاب كنن و ديگه كارای خونه رو نكنن تا شوهراشون ادب بشن و بعد از يك هفته نتيجه كارو بهم بگن. زن فرانسوي گفت: به شوهرم گفتم كه من ديگه خسته شدم بنابراين نه نظافت منزل، نه آشپزي، نه اتو و نه ... خلاصه از اينجور كارا ديگه بريدم. خودت يه فكري بكن من كه ديگه نيستم يعني بريدم! روز بعد خبري نشد ، روز بعدش هم همينطور . روز سوم اوضاع عوض شد، شوهرم صبحانه را درست كرده بود و اورد تو رختحواب من هم هنوز خواب بودم ، وقتي بيدار شدم رفته بود . زن انگليسي گفت: من هم مثل فرانسوي همونا را گفتم و رفتم كنار. روز اول و دوم خبري نشد ولي روز سوم ديدم شوهرم ليست خريد و كاملا تهيه كرده بود ، خونه رو تميز كرد و گفت كاري نداري عزيزم منو بوسيد و رفت. زن ایرانی گفت : من هم عين شما همونا رو به شوهرم گفتم اما روز اول چيزي نديدم روز دوم هم چيزي نديدم روز سوم هم چيزي نديدم شكر خدا روز چهارم يه كمي تونستم با چشم چپم ببينم

♣ امیر رضا ♣
♣ امیر رضا ♣

@O u ➌ Ph ¥ تولدت مبارک..

♣ امیر رضا ♣
♣ امیر رضا ♣

وقتی خیس از باران به خانه رسیدم...برادرم گفت: چرا چتری با خود نبردی؟...خواهرم گفت: چرا تا بند آمدن باران صبر نکردی؟...پدرم با عصبانیت گفت: تنها وقتی سرما خوردی متوجه خواهی شد...اما مادرم در حالی که موهای مرا خشک می کرد گفت...باران احمق...این است معنی مادر

♣ امیر رضا ♣
♣ امیر رضا ♣

نه باران نه بوران نه آتش نه طوفان صدای تو انگشت تبدار آن دختر نوجوانی است ...که یک نام را بر بخار تن شیشه ننوشته خط زد صدای تو انگشت یخ بسته ی مادر تازه پیری است که در اشک ریز گلاب و گلایل گل از نام یک مرد می شست صدای تو سوسوی مهتاب در چشم های شبی بی پناه است صدای تو آتش نه طوفان نه آه است

♣ امیر رضا ♣
♣ امیر رضا ♣

@سینا معراجی تولدت مبارک همیشه شاد باشی

♣ امیر رضا ♣
♣ امیر رضا ♣

خانه ام آتش گرفته ست, آتشي جانسوز. هر طرف مي سوزد اين آتش, پرده ها و فرش ها را, تارشان با پود. من به هر سو ميدوم گريان, در لهيب آتش پر دود؛