amin
مرا عمري به دنبالت كشاندي/ سرانجامم به خاكستر نشاندي/ ربودي دفتر دل را و افسوس/ كه سطري ھم از اين دفتر نخواندي...
amin
ساعت چيست؟ اختراع غريبيست که مدام جاي خاليت رابه رخ دلتنگي هايم ميکشد...
amin
عشق را ازماهى بياموزکه چه بى پايان آب را پرازبوسه هاى بى پاسخ ميکند…
amin
در رفاقت رسم ما جان دادن است / هر قدم را صد قدم پس دادن است /هرکه بر ما تب کند جان ميدهيم / ناز او را هرچه باشد ميخريم..
amin
ما زنده به عشقيم ولي عشق تب دوست ، ما طالب مرگيم ولي در طلب دوست/ ما تشنه درديم ولي از غم هجران ، درويش نگاهيم ولي با لب خندان
amin
من و اين داغ در تکرار مانده / من و اين عشق بيدار مانده /مپرس از من چرا دلتنگ هستم / دلم بين در و ديوار مانده
amin
نشستي عاشقانه در دل من ، کشيدي خط عشق بر ساحل من شکستي حرمت درياشکن را ، چه کردي بي وفا با اين دل من.
amin
تو كسي كه خنده اش طعم زمستان ميدهد / من ، همان كه ابتدايش بوي پايان ميدهد/ خوب ميدانم كه يك شب ، يك شب بي انتها / عشق روي دستهاي بي كسم جان ميدهد ...
amin
کلاغ ها گرچه سياهند و آوازشان خوش نيست اما آنقدر با وفايند که شاخه هاي خشک درختان را در فصل سرد زمستان تنها نميگذارند . . .
amin
زندگي وقت کمي بود و نميدانستيم / همه عمر دمي بود و نميدانستيم/ حسرت رد شدن ثانيه هاي کوچک / فرصت مغتنمي بود و نميدانستيم/ تشنه لب ، عمر بسر رفت و به قول سهراب / آب در يک قدمي بود و نميدانستيم ..
amin
کسي هرگز نمي داند چه سازي مي زند فردا / چه مي داني تو از ديروز چه مي دانم من از فردا / همين يک لحظه را درياب که فردا مي شوي تنها
amin
درياي بزرگ باشي يا برکه کوچک مهم نيست زلال که باشي آسمان با توست
amin
تقصير ما نيست بر روي حرف هايمان نمي مانيم. ما در زميني زندگي ميکنيم که روزي دوبار خودش را دور مي زند !
amin
هرکي عاشق ميشه ميگه ميميرم برات چرا يکي نميگه ميمونم باهات؟
amin
آرزويت را برآورده ميكند آن خدايي كه آسمان را براي خندان گلي ميگرياند