amin
دخترک رفت ولي زير لب اين را مي گفت: " او يقيناً پي معشوق خودش مي آيد ! " پسرک ماند ولي روي لبش زمزمه بود: ..." مطمئناً که پشيمان شده بر مي گردد ! " ... عشق قرباني مظلوم غرور است هنوز .........
amin
به خدا عشق به رسوا شدنش مي ارزد / به مجنون و به ليلا شدنش مي ارزد / دفتر قلب مرا واکن و نامي بنويس / سند عشق به امضا شدنش مي ارزد / گرچه من تجربه اي از نرسيدن هايم / کوشش رود به دريا شدنش مي ارزد .
amin
در رفاقت رسم ما جان دادن است / هر قدم را صد قدم پس دادن است /هرکه بر ما تب کند جان ميدهيم / ناز او را هرچه باشد ميخريم
amin
تو كسي كه خنده اش طعم زمستان ميدهد / من ، همان كه ابتدايش بوي پايان ميدهد/ خوب ميدانم كه يك شب ، يك شب بي انتها / عشق روي دستهاي بي كسم جان ميدهد
amin
حسرت رد شدن ثانيه هاي کوچک / فرصت مغتنمي بود و نميدانستيم/ تشنه لب ، عمر بسر رفت و به قول سهراب / آب در يک قدمي بود و نميدانستيم
amin
خدايا بينشى به مابده كه درمورد راه رفتن كسى قضاوت نكنيم تا زمانى كه باكفش هايش راه نرفته ايم
ناتوان گذشته ام ز كوچه ھا
15 سال و 1 ماه و 4 روز و 12 ساعت و 35 دقيقه قبلنیمه جان رسیده ام به نیمه راه
چون كلاغ خسته اي در اين غروب
مي برم به آِيان خود پناه
در گريز ازين زمان بي گذشت
در فغان از اين ملال بي زوال
رانده از بھشت عشق و آرزو
مانده ام ھمه غم و ھمه خیال
سر نھاده چون اسیر خسته جان
در كمند روزگار بدسرشت
رو نھفته چون ستارگان كور
در غبار كھكشان سرنوشت
مي روم ز ديده ھا نھان شوم
مي روم كه گريه در نھان كنم
يا مرا جدايي تو مي كشد
يا ترا دوباره مھربان كنم
اين زمان نشسته بي تو با خدا
آنكه با تو بود و با خدا نبود
مي كند ھواي گريه ھاي تلخ
آن كه خنده از لبش جدا نبود
بي تو من كجا روم كجا روم
ھستي من از تو مانده يادگار
من به پاي خود به دامت آمدم
من مگر ز دست خود كنم فرار
تا لبم دگر نفس نمي رسد
ناله ام به گوش كس نمي رسد
مي رسي به كام دل كه بشنوي
ناله اي از ين قفس نمي رسد