يكتـا
رفته حمـوم .. یه نیم ساعتی می شه .. براش اس زدم : خودت ُ گذاشتی تو وایتکس ؟!!!
آزاده ایــرانی
مرد جوانی نزد پدر خود رفت و به او گفت : - می خواهم ازدواج کنم . پدر خوشحال شد و پرسید : - نام دختر چیست ؟ مرد جوان گفت : - نامش سامانتا است و در محله ما زندگی می کند . پدر ناراحت شد . صورت در هم کشید و گفت : - من متاسفم به جهت این حرف که می زنم . اما تو نمی توانی با این دختر ازدواج کنی چون او خواهر توست . خواهش می کنم از این موضوع چیزی به مادرت نگو . مرد جوان نام سه دختر دیگر را آورد ولی جواب پدر برای هر کدام از آنها همین بود . با ناراحتی نزد مادر خود رفت و گفت : - مادر من می خواهم ازدواج کنم اما نام هر دختری را می آورم پدر می گوید که او خواهر توست ! و نباید به تو بگویم .مادرش لبخند زد و گفت : - نگران نباش پسرم . تو با هریک از این دخترها که خواستی می توانی ازدواج کنی . چون تو پسر او نیستی
مصطفی
به سلامتی شما دوستان میخوام اولین پیک مشروب برم بالا.
♥ tannaz ♥
دلم که می آید، دستم می رود دستم می آید، دلم می رود----
amin
تنگ میشه.... سنگ میشه ......رنگ میشه... چه میکنه این دل............!
جواب اس تو چی داد؟
15 سال و 5 ماه و 7 روز و 11 ساعت و 58 دقيقه قبلهنـوز هیچی ..
15 سال و 5 ماه و 7 روز و 11 ساعت و 55 دقيقه قبل
15 سال و 5 ماه و 7 روز و 11 ساعت و 54 دقيقه قبل