دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

amin

گوش تا گوشه صحرا تو بخواب و نهراس شیرها خاطرشان هست که آهوی منی درباره »
amin
مرد - مجرد
امتیاز: 58.25

دنبال‌شدگان

(176 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(111 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

amin
amin

کوتاه ترین داستان ترسناک دنیا این است: آخرین انسان زمین تنها در اطاقش نشسته بود که ناگهان در زدند!!!..

امیر کریمی
امیر کریمی

سلام داداش امین شفیعی مقدم گلم ... سال نو مبارک .... خیلی دلم برات تنگ شده بود داداش

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥
در میکده

اگه دونفر لب پرتگاهی باشن کدومشون رو نجات میدی اونی که دوسش داری یا اونی که دوست داره؟

amin
amin
در دوره

امشب فهمیدم که کمی ...

amin
amin
در دوره

روزهایی هست در زندگی، که تنها دلیل حرف زدنت این می شود که نگویند: چرا ساکتی؟! ....لبخند میزنی که نگویند: چرا ناراحتی?!

amin
amin
در دوره

ازآجیل سفره عید چند پسته لال مانده است... آنها که لب گشودند؛خورده شدند... آنها که لال مانده اند ؛می شکنند... دندانساز راست می گفت: پسته لال ؛سکوت دندان شکن است !

این ارسال را بازنشر کرده است.
نغمه
نغمه

دوستای عزیزم که منو میشناسین امروز اخرین روزیه که مزاحمتونم... ازین به بعد دیگه نت نمیام .... همتون رو دوست دارم خیلی زیاد .....ارزو میکنم همیشه خوشبخت باشین...برام دعا کنین....

amin
dfhzjr.jpg amin

مگه میزارن آدم تو لاک خودش راحت باشه

دیانا
دیانا

من دو دقیقه میرم نبینم دنبالرو بزارین رو سرتون

amin
amin

هر بلای طبیعی که سر خارجی‌ها بیاد عذاب الهیه، ولی هر بلای طبیعی که سر ایرانی‌ها بیاد امتحان الهی! مملکته داریم؟

كيــميــاگر
كيــميــاگر

آشقتممم همينجوري شديد مديد

amin
amin

طرز حرف زدن دخترایه امروزی: خوشگل =خوجل /خوبی = خوفی/ جیگرتو بخورم = جیگلتو بخولم /عشق منی = عجق منی /قربونت برم = قلبونت بلم /چطوری؟ = تطولی؟/ چی کار می کنی = چیکال می کنی/ سلام = شلام/ دختر= [!]/ پسر = پسمل /عزیزم = عجیجم /جون = جونزززززز/ بی تربیت =بی تبلیت /بی ادب = بی عوض (این یکی درک ربطش کمی مشلکه واقعا) /دوست ندارم = اصنم نِی خوام /نمیدونم = نیدونم/ (بعضی ها این روزا خیلی زیاد میگن!!) دوست = دوکس

آریسان
آریسان

اگه عشق من تو نيستي . . خوب حتما يکي ديگست

سمن
سمن

بدروووووووووووددد تا بعد...میرم ناهار

سمن
سمن

دو دوست با پای پیاده از جاده ای در بیابان عبور میکردند. بین راه سر موضوعی اختلاف پیدا کردند و به مشاجره پرداختند. یکی از آنها از سر خشم؛ بر چهره دیگری سیلی زد. دوستی که سیلی خورده بود؛ سخت آزرده شد ولی بدون آنکه چیزی بگوید، روی شنهای بیابان نوشت: امروز بهترین دوست من بر چهره ام سیلی زد. آن دو کنار یکدیگر به راه خود ادامه دادند تا به یک آبادی رسیدند. تصمیم گرفتند قدری آنجا بمانند و كنار برکه آب استراحت کنند. ناگهان شخصی که سیلی خورده بود؛ لغزید و در آب افتاد تا جایی که نزدیک بود غرق شود که دوستش به کمکش شتافت و او را نجات داد. بعد از آنکه از غرق شدن نجات یافت؛ یر روی صخره ای سنگی این جمله را حک کرد: امروز بهترین دوستم جان مرا نجات داد. دوستش با تعجب پرسید: بعد از آنکه من با سیلی ترا آزردم؛ تو آن جمله را روی شنهای بیابان نوشتی ولی حالا این جمله را روی تخته سنگ حک میکنی؟! دیگری لبخند زد و گفت: وقتی کسی ما را آزار میدهد؛ باید روی شنهای صحرا بنویسیم تا بادهای بخشش؛ آن را پاک کنند ولی وقتی کسی محبتی در حق ما میکند باید آن را روی سنگ حک کنیم تا هیچ بادی نتواند آن را از یادها ببرد.

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.