amiir mohammadi
او که میگفت ز یک گل نشود فصل بهار چه خبر داشت که همچون تو گلی می روید
amiir mohammadi
اگر هر روز بیازاری مرا هرگز نیازارم تورا
چون که از جان و ازدل دوستت دارم تورا
amiir mohammadi
روح تو مریمه چشم تو نرگسه دست تو نسترن روح تو دست تو چشم تو عشق من گلخونه منه
amiir mohammadi
بدون تو سنگم کنار تو ابرم بیا تا گریه کنم سر اومده صبرم
amiir mohammadi
يه حلقهء طلايي /اسمتو روش نوشتم/برو بيار پاکش کنم /گند زدي به سرنوشتم يه حلقه ي طلايي اسمتو رو ش نوشتم/طلا نبود نقره بود سرتو كلاه گذاشتم
amiir mohammadi
رفتم به دیار مستمندان گفتم به خدای دردمندان از ناله ی دلخراش کودک گریان شده چشم سالمندان یک عمر به پای گل نشستم آخر پر و بال خود شکستم نا گه بوزید نسیم جان سوز گل را بربود همی ز دستم
amiir mohammadi
بني آدم اعضاي يكديگرند --- سر يه قروني بهم ميپرند