گاهی باید احساس نکنی تا احساست کنند گاهی باید کسی باشی که نیستی تا کسی که بودی باشی گاهی باید چشمها را بست تا تورا ببینند گاهی باید خوابید تا شاید بیدارت کنند گاهی باید رفت، تا بودنت احساس شود...
گذشتن را بلدم اما تو را نه . گذشتن را بلدم اما نخواه گذشت را بلد باشم . گذشتن از تو ، باشد از من ، اما گذشت از من نباشد بهتر است. همان که گذشتن از من است کافی است . می گذارمت بروی سهم بیشتری از تو نمی خواهم . نیستم و نگاهت می کنم ، بی آنکه لحظه ای چشم هایم را ببندم . ایستادن از حوا تا مریم ، از مریم تا من ، سهم زنانگی تاریخ است. اما عزیز من هرگز گمان مکن که تو سهمی از تنهایی نمی بری . می گذارم که بگذارم زمانه تنهایت کند.
در سمت تو ام دلم باران دستم باران دهانم باران چشمم باران... روزم را با بندگی تو پاگشا میکنم، هر اذانی که میوزد؛ پنجره ها باز میشوند، یاد تو کوران میکند... هر اسم تو را که صدا میزنم، ماه در دهانم هزار تکیه میشود، کاش من همه بودم، با همه دهانها تو را صدا میزدم... کفشهای ماه را به پا کرده ام، دوباره عازم تو ام، تا بوی زلف یار در آبادی من است هر لب که خنده ای کند از شادی من است زندگی با توست... زندگی همین حالاست!!!
جایی نوشته بود ماهی از بغض است که نفس نفس می زند. بی دلیل نبود که فکر کردم آب دریا شور شده . شاید همین مویه زاری ماهی هاست که باعث شده بود دریا امانت دار باشد و هر هرچه را که برده بازگرداند . مثل قایق کاغذی کودکی که می رفت و انتهای دور برگردان دور می زد . مثل گل که روی آب می ماند . مثل جزر و مد که جواب ساحل است . مثل خندهایت که برد و صدایش برگردان و مثل تمام کسانی که می برد و به مقصد معلوم و شاید نا معلوم می رساند . از حوصله دریا به دور است که زیاده یقه اش را بگیری و بخواهی که تحملت کند . دریا امانت دار خوبی است و من کافی است آن زمان که نه بادبادکی از شوق به آسمان فرستاده ای و نه قلعه ساحلی برای خودت دست و پاکرده ای به رویش بیاوری و آرام در گوشش بگویی : آخرین عشق را کجا بردی ؟
دروغ نبود دوستم داشتی ، نگاه هرچه قدر هم غلط املایی داشته باشد صفر نیست . دروغ نبود دوستم داشتی ، عشق بی جا بکند به غرور بی دلیل هراج بزند . دروغ نبود دوستم داشتی ، دلواپسیت واپس زدن دل نیست . دروغ نبود . این جانب علامه دهرم دردوستداشتن . دروغ نبود ، حالا هم دروغ نیست که می روی .
اگر شعر های من زیباست دلیلش آن است که تو زیبایی حالا هی بیا و بگو چنین و چنان است اصلا مهم نیست تو چند ساله باشی من هم سن و سال تو هستم مهم نیست خانه ات کجا باشد برای یافتنت کافی ست چشمهایم را ببندم...
آخه نرگس چی میشه گفت..گفتنیارو گفتن..یکی تبریک گفت خونه جدیدتو..یکی گفت بیا ببین آواتارا همه بخاطرِ تو یکی شده...یکی برات حمد خوند...یکی برات از گذشته ها گفت...یکی گفت بیا حوویی دیگه هر چی تو بخوای...همه ،همه حرفا رو زدن....دیگه چیزی نمیمونه...جز اینکه بگم بمیرم برا بیکسی هات ..برا دردائی که کشیدی..برا نوشته های غمگینی که میفرستادی....روحت شاد بانو.
@عشقي خان ....داداش امیرر عزیز.....من و سید به [!] نما دسترسی نداریم که اونجا تسلیت بگیم...فقط میتونم بگم متاسفیم...خدا مادرِ عزیزتو رحمت کنه....میدونیم خیلی دوسش داشتی و از بیماریشون رنج کشیدی ما دیدیم چقدر اذیت شدی و ذره ذره آب شدن مادرتو دیدی...خدا به شما و خونواده محترمت صبر بده عزیز...خیلی سخته بخوایم تو دنیای مجازی دوسته عزیز و کاربرِ قدیمی خونمونو آروم کنیم با یه کامنت...نمیدونم چی بگم...