دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

احمد

حکایت من ، حکایت کسیه که عاشق دریا بود ، اما قایق نداشت ...! دلباخته ی سفر بود ، اما همسفر نداشت ..... درباره »
احمد
مرد - مجرد
امتیاز: 2122

دنبال‌شدگان

(472 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(314 کاربر)

گروه‌ها

(6 گروه)

بازدید

احمد
13870702081.jpg احمد

الـلـهـــم عـجــل لـولـیـک الـفـــــــرج . . .

چق خوشگلی تو!! :)
چق خوشگلی تو!! :)

@احمد عاشقیییییییییییییبد دردیه

احمد
احمد

دختری از کوچه باغی میگذشت یک پسر در راه ناگه سبز گشت در پی اش افتاد و گفتا او سلام بعد از ان دیگر نگفت او یک کلام دختر اما ناگهان و بی درنگ سوی او برگشت مانند پلنگ گفت با او،بچه پروی خفن می دهی زحمت به بانویی چو من؟ من که نامم هست آزیتای صدر من که زیبایم مثال ماه بدر من که در نبش خیابان بهار میکنم در شرکت رایانه کار دحتری چون من که خیلی خانمه بیست و شش ساله ،مجرد،دیپلمه دختری که خانه اش در شهرک است کوی پنجم،نبش کوچه،نمره شصت در چه مورد با تو گردد هم کلام با تو من حرفی ندارم والسلام

این ارسال را بازنشر کرده است.
ツ سارینا ツ
ツ سارینا ツ

لـواشـک مـیـخـوام

احمد
احمد

خانمــی با همســــــرش گفــت اینچنیـــــن : کای وجــــــودت مــــایه ی فخـــــر زمیــــــن ! ای که هستـــی همســـری بس ایــــده آل ! خواهشــــی دارم .. مکُــــن قال و مقـــــال ! هفــــت سیـــــن تازه ای خواهــــــم ز تـــــو غیـــــــر خرج عیـــــد و … غیــــر از رختِ نو “سین” یک ، سیّاره ای ، نامــــش پـــــراید تا برانـــــــــم مثـــــــل بـــــرق و مثــــــل باد “سین” دوم ، سینــــه ریـــــزی پُر نگیـــــــن تا پَــــرَد هــــوش از سر عمّـــــه شهیــــن ! “سین” سوم ، یک سفـــــر سوی فـــــرنگ دیـــــــــدن نادیــــــــده هـــــــای رنـگ رنـگ “سین” چارم ، ساعتی شیـــــک و قشنگ تا که گویـــــم هست سوغـــات فرنــــــگ !

احمد
احمد

هر که گرگش را دراندازد به خاک... گـــفت دانــایی که : گــرگی خــیره سر هــــست پــــنهان در نــــهاد هــر بشر! لاجـــــرم جـــــاریست پــــیکاری سُـترگ روز و شب مــــا بـین این انسان و گرگ زور بازو چــــاره ی این گرگ نیست صاحب انــــدیشه دانــد چـــاره چیست ای بـــسا انــسان رنــــجور پــــریـــش سـخت پــیـچیده گلـوی گـــرگ خویش وی بـــــــــسا زورآفرین مـــرد دلیر هست در چــــنگال گرگ خود اسیر **** هــر که گرگش را دراندازد به خـاک رفــته رفــته مــی شود انـسان پـــاک وانکه از گرگش خورد هردم شکست گرچه انسان می نماید،گـرگ هــست! وآنــکه با گـرگش مدارا می کنــد خــلق و خـوی گرگ پیدا می کند **** در جــــــــوانی جــان گرگت را بگیر وای اگـــر ایـــن گرگ گردد با تو پیر روز پیری گر که باشی همچو شیر نـــــــاتــو

♥♥ دنيا ♥♥
♥♥ دنيا ♥♥

كف پام ميخاره آخه چ جوري بخارونمش خوووووو كفش پامه اوخ اوخ اوخ

احمد
احمد

شعر دکتر شریعتی

ツ سارینا ツ
ツ سارینا ツ

بعد چند ماه سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

احمد
احمد

محکمه ی الهیه شب كه من حسابي خسته بودم همين‌جوري چشامو بسته بودم سياهي چشام يه لحظه سر خورد يه دفعه مثل مرده‌ها خوابم برد تو خواب ديدم محشر كبري شده محكمه الهي برپا شده خدا نشسته، مردم از مرد وزن رديف رديف مقابلش واستادن چرتكه گذاشته حساب كتاب ميكنه به بنده‌هاش عتاب خطاب ميكنه ميگه : چرا اينهمه رج ميكنيد؟ راهتون رو بيخودي كج ميكنيد؟ آيه فرستادم كه آدم بشيد با دلخوشي كنار هم جمع بشيد دلاي غم گرفته رو شاد كنيد با فكرتون دنيا رو آباد كنيد عقل دادم بريد تدبركنيد نه اينكه جاي عقلو كاه پر كنيد من بهتون چقدر ماشاالله گفتم نيافريده باريك الله گفتم من كه هواتونو هميشه داشتم حتي يه لحظه گشنتون نذاشتم اما شما بازي نكرده باختيد نشستيدو خداي جعلي ساختيد هر كدوم ازشما خودش خدا شد از ما و آيه‌هاي ما جدا شد يه جو زمين و اين همه شلوغي؟ اين همه دين و مذهبه دروغي؟ حقيقتا شماها خيي پستيد خر نباشديد گاوو نمي‌پرستيد از توي جمع يكي بلند شد ايستادبلند بلند هي صلوات فرستاد ازاون قيافه‌هاي حق به جانب هم از خودي شاكي، هم از اجانب گفت چرا هيچكي روسري سرش نيست؟ پس چرا هيچكي پيش همسرش نيست؟

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
احمد
احمد

به نام خداوند ويروس و گارد

احمد
احمد

پیداکردن شوهر از طریق [!] بوک

احمد
احمد

جاتون خالی کسی خونمون نیست قیلون چاق کردم دارم میکشم

احمد
احمد

مرغ ،آهنگ جدایی ساز کرد ناگهان از سفره ام پرواز کرد از فراقش قلب بشقابم شکست قاشق و چنگال من در غم نشست دید او فیش حقوقم را مگر؟ کاین چنین از پیش من بگرفت پر مرغکم رفتی تو از پیشم چرا کردی از پیش خودت کیشم چرا من به تو خیلی ارادت داشتم حشر و نشری با کبابت داشتم خاطراتت مانده در کنج اجاق سوخت قلب دیگ تفلون از فراق ران و بال و سینه ات یادش بخیر قلب چون آیینه ات یادش بخیر با سس قرمز چه زیبا می شدی خوب و دلچسب و دلارا می شدی ای فدای ژامبون رنگین تو سوپ های داغ و آن ته چین تو ناز کم کن پیش ماها هم بیا لطف کن ،یک شام، اینجا هم بیا دستمان از گوشت دور است ای نگار پس تو دیگر اشکمان را در نیار زندگی بی تو جهنم می شود سکته ،اسبابش فراهم می شود ای فدای قُد قُدایت باز گرد این دل و جانم فدایت باز گرد بی تو باور کن که مردن بهتر است از جهان تشریف بردن بهتر است از خر شیطان بیا پایین عزیز عشوه کم کن ،زهر در جامم مریز

احمد
images.jpg احمد

نبرد رستم و جومونگ کنون رزم جومونگ و رستم شنو، دگرها شنیدستی این هم شنو به رستم چنین گفت اون جومونگ! ندارم ز امثال تو هیچ باک که گر گنده ای من ز تو برترم اگر تو یلی من ز تو یلترم رستم انگار بهش برخورد، یهو قاطی کرد و گفت: منم مرد مردان ایران زمین ز مادر نزادست چون من چنین تو ای جوجه با این قد و هیکلت برو تا نخورده است گرز بر سرت جومونگ چشماشو اونطوری گشاد کرد و گفت: تو را هیچ کس بین ایرانیان نمی داندت چیست نام و نشان ولی نام جومونگ و سوسانو را همه میشناسند در هر مکان تو جز گنده بودن به چی دلخوشی بیا عکس من را به پوستر ببین ببین تی وی ات را که من سوژشم ببین حال میدن در جراید به من منم سانگ ایل گوکه نامدار ز من گنده تر نامده در جهان تو در پیش من مور هم نیستی کانال ۳ رو دیدی؟ کور که نیستی در اینحال رستم پهلوان، لوتی نباخت و شروع به رجز خوانی کرد: چنین گفت رستم به این مرد جنگ جومونگا ! تویی دشمنم بی درنـگ چنان بر تنت کـــوبم ایـــن نعلبکی که دیگر نخواهی تو سوپ، آبــکی مگـــر تو نـــدانی که مـن کیستم؟ من آن (تسو) سوسولت! نیستم منم رستم، آن شیر ایــران زمین (بویو) کوچک است در نگاهم همین