دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

احمد

حکایت من ، حکایت کسیه که عاشق دریا بود ، اما قایق نداشت ...! دلباخته ی سفر بود ، اما همسفر نداشت ..... درباره »
احمد
مرد - مجرد
امتیاز: 2122

دنبال‌شدگان

(472 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(314 کاربر)

گروه‌ها

(6 گروه)

بازدید

احمد
13870702081.jpg احمد

الـلـهـــم عـجــل لـولـیـک الـفـــــــرج . . .

احمد
احمد

گفته بودی چرا غرق تماشای منی آنقدر مست که یک دم مژه بر هم نزنی مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود ناز چشــم تو به قــدر مژه بر هــم زدنی

احمد
احمد

ویرانه نه آن است که جمشید بنا ساخت ویرانه نه آن است که فرهاد فرو ریخت ویرانه دل ماست که با هر نگه تو صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت

احمد
احمد

دستم بوی گل میداد مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند اما هیچکس فکر نکرد که من شاید...گل کاشته ام...

احمد
احمد

یادته زیر گنبد کبود دوتا عاشق بودن و کلی حسود تقصیر همون حسودا بودکه حالا شده یکی بود یکی نبود...

احمد
احمد

تو نباشی بهشت هم برود به جهنّم

احمد
احمد

عشق مثل نماز خوندن میمونه بعد از اینکه نیت کردی دیگه نباید به اطراف نگاه کنی.

احمد
احمد

اعتبار دوست داشتن شما تمامی ندارد ، همراه اول و آخر .

احمد
احمد

درراه رسیدن به تو گیرم که بمیرم/اصلابه توافتاده مسیرم که بمیرم/یاچشم بدارازمن وازخویش برانم/یاتنگ دراغوش بگیرم که بمیرم

احمد
احمد

گرگ هم که باشی ،عاشق بره ای خواهی شد، که تو را به علف خوردن وا می دارد و رسالت عشق این است ، شدنِ آنچه نیستی

احمد
احمد

من آن ابرم که بارانش تو هستی همان یوسف که کنعانش تو هستی مسافر میشوم تا آخر عمر در آن راهی که پایانش تو هستی

احمد
احمد

عاشق شدم و عشق مرا بد نام کرد / داروغه شنید و مرا زندان کرد در خلوت زندان به خود نالیدم / عاشق شود آنکس که مرا عاشق کرد

احمد
احمد

دل خوش میطلبم سیری چند؟ پای در بند به زنجیری چند؟؟ با چنین باده و جامی ساقی تو بگو عشق و صفا سیری چند؟؟

احمد
احمد

کدامین چشمه سمی شد که آب از آب می ترسد ؟که حتی ذهن ماهیگیر , از قلاب می ترسد ؟ گرفته دامن شب راغباری آنچنان بر هم که پلک از چشم , چشم از پلک و پلک از خواب می ترسد !

این ارسال را بازنشر کرده است.
احمد
احمد

روزگاری شاید از این روزها یادی کنیم : اشک گرمی , آه سردی , دادو بیدادی کنیم : یاد امروز است و فردا خاطری نا پایدار : روزگار گریه آرد حرفهای خنده دار

احمد
احمد

خواهم که در این غمکده آرام بمیرم گمنام سفر کردم و گمنام بمیرم خواهم زخدایم که به دلخواه بمیرم یعنی که تو را بینم و آنگاه بمیرم