amirsam_sh
رد پاهایم را پاک می کنم ! به کسی نگویید من روزی در این دنیا بودم . . . خدایا می شود استعفا دهم ؟! کم آورده ام . . . !
amirsam_sh
دیگه از تمام دیالوگ های عاشقانه خسته شدم … دلم فقط یه سلام ، یه دوستت دارم خشک و خالی از لبانی با صداقت میخواد !
amirsam_sh
غمگینم مانندِ عکس اعلامیه ی ترحیم ، که لبخندش دیگران را می گریاند !
amirsam_sh
و همواره گونه هایم را با آرزوی آمدنت آبیاری خواهم کرد… خدا را چه دیدی، شاید سبز شدی…!
amirsam_sh
سیر شده ام بس که
از آدمها زخم خورده ام
خدا خیرتـــــــــــــان دهد
به من محبت دروغین تعارف نکنید من سیــــــــــرم
amirsam_sh
روحم میخواهد برود یک گوشه بنشیند ،
پشتش را بکند به دنیا ،
پاهایش را بغل کند و بلند بگوید :
من دیگر بازی نمیکنم . . .
amirsam_sh
بای بر و بچ من باید برم روز خوش
amirsam_sh
گفت دیوانه وار دوستت دارم !
ولی من چه ساده بودم که نفهمیدم به دیوانه اعتباری نیست …
.
amirsam_sh
. فقط رفت بدون کلامی که بوی اشک دهد … فقط رفت بدون نگاهی که رنگ حسرت داشته باشد … فقط رفت … فقط رفت و من شنیدم که توی دلش گفت : راحت شدم …
amirsam_sh
خدایا فکر کنم سرنوشت منو وسط میدون شهر نوشتی ؛ بس که هرکی به من رسید منو دور زد … .
amirsam_sh
دل من همانند اتوبوس های شهر شده !
غصه ها سوار میشوند فشرده به روی هم و من راننده ام که فریاد میزنم :
دیگر سوار نشوید !!! جا نیست …
amirsam_sh
گاهی اوقات دلم میخواهد خرمایی بخورم و برای خود فاتحه ای بفرستم ؛ شادیش ارزانی کسانی که رفتنم را لحظه شماری میکردند !
amirsam_sh
کنج گلویم قبرستانیست پر از احساس هایی که زنده به گور شده اند به نام بغض !