وقتی میرم خصوصی عکس یکیو اونجا میبینم سر حال میشم اصلا این شخص فقط و فقط انرژی مثبت ساطع میکنه از خودش همشم میگه هر کاری دوست داری و راحتی انجام بده ...تازشم با دیدگاههای بسته من مشکل داره امشب به خاطر اون هیچکدومو نبستم ....
سر جلسه امتحان نشستی هرچی تو کلته رو برگه خالی می کنی آخرش نصف صفحه هم پر نمی شه بعد یه نفر بلند می شه می گه آقا یه برگه دیگه بدین جا ندارم. اون لحظه می خوای صندلی رو از پهنا بکنی تو حلقش!(آقا بخدا وضعیت من سر امتحانات ریاضیه)...
آقاحالا که بحث استادریاضی شدباید بگم که زنده یاد استاد ریاضیمون که ازدست من و برگه ام خودش رو سربه نیست کرد،یه برادری داشت به اسم حسین که این برادر قد بلندوظاهرشم ای بدک نبودولی از داشتن دو عدددندان محروم بود و وقتی میخندید زیبایی های خدادادیش میریخت بیرون!هیچی دیگه من و طهورا تصمیم داشتیم بکمک بچه های دانشگاه پول جمع کنیم که بره دندون بکاره اما حیف که جامون رو عوض کردن!هعی...یعنی ما یه همچین آدمایی هستیم!!!
این @Rahil اسم استاد ریاضیمونو اورد اقای حسن نراقی نتونستم بگم که منو راحیلی چه بلایی سرش اوردیم بنده خدا تا درس میداد منو راحیل میمردیم از خنده بعد استاد جون ملقب به حسن جون خودمون مشکوک میشد که ما به چی میخندیم غافل از اینکه ما به هیکل نازش میخندیدیم یه روزم من حالم بد بود گفتم استاد یه چی بگم ؟گفت چند میخوای؟ منم از خدا خواسته گفتم هرچی کرمتونه گفت برو حله بعد من حالم این شکلی شد البته راحیل جونی هم این کلکو زده ها اینم بگم که این حسن جون ما یه برادرم داره که ایشونم استاد ریاضی میباشد به اسم حسین جون فقط دندون نداره اونایی هم که داره این شکلیه این راحیلیم میخواد این اقارو بندازه به من هی میگه طهورا دندون کاشته ها حیفه خلاصه این نراقی جونیا داستانی ساختن برای ما که دیدن داره