*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
میخواهم همه بدانند این آدم ها که به خیال خود با من اند خود مفهوم تنهایی من هستند....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
نصفه شبی چقدر بستنی خوردما به اندازه ی چند روز آینده هم بستنی دارم جدی سر دردم خوب شد اینقدر خندیدم ...اسمش چی بود ؟ خوشبختی؟ مقطعیش مثلا ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
لعنت بر خر مگس معرکه یه تلفن بی موقع ...حالا مگه ول میکنه !
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
سرم به شکل وحشتناک درد میکنه قرص اثر نداره اصلا ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
حس میکنم خیلی خیلی بی احساس شدم ...چقدر دارم طبیعی برخورد میکنم ...یا زیادی پوست کلفت شدم یا هنوز داغم نمیفهمم ...ولی خوب خیلی وقته هر وقت گریه میکنم با اشک همه چی میمیره برام ...هر چی هست من سنگدل شدم ...سنگدل نبودم که سنگدلم کردن ...جواب تمام اتفاقات برای من نهایت میشه یه نگاه گنگ بدون هیچ نوع فکری هنگه هنگ ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
هر کاری کردم که خودمو سرگرم کنم نشد اشکه ریخت پایین آخر ...