دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

مدتهاست که درباره ام را گذرانده ام دیگر هیچ ندارم ....هرچه هست سکوت است و سکوت ...و شاید لبخندی تلخ... درباره »
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
زن - مجرد
امتیاز: 17647

دنبال‌شدگان

(1740 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(973 کاربر)

گروه‌ها

(112 گروه)

بازدید

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

میخواهم همه بدانند این آدم ها که به خیال خود با من اند خود مفهوم تنهایی من هستند....

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

بستنی با طعم الکل افتضاح بود حیف اونهمه پسته داخلش

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

به هیچکس اعتماد نکن ....هیچکس!

این ارسال را بازنشر کرده است.
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

یک منطق غیر قابل قبول و دروغین برای همه ...خدا به داد اون همیشگی برسه !

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

هیچوقت اونی نمیشم که دیگران میخوان ...من همینم که هستم خودم با تمام اخلاقیات مخصوص خودم ...

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

2 ساعت واقعا سخت و دردناک رو پشت سر گذاشتم ...هیچوقت دلم نمیخواد این لحظات تکرار بشه ....

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

کاش جرات گفتن حقایقو داشتی ...کاش کمتر دروغ میگفتی ...کاش هیچ وقت وجود خارجی نداشتی ...کاش هرگز نمیدیدمت ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

وقتی تمام علاقه مندیهات پستهای یکیه که مجبوری حذفشون کنی ...باورم نمیشه اونا برای من نوشته شده باشه ...دلم نمیاد پاکشون کنم ولی خوب باید با حقیقت کنار اومد ...

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

چقدر سخته پاک کردن پستهایی که صاحب داره و لایک خودش هم زیرشونه ...همزمان با خوندنش همه چی یادت میاد ...

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

وقتی از یکی چند سال دور باشی بعد که باهاش حرف میزنی همه چی مثل یه فیلم قشنگ از جلوی چشمت رد میشه حتی روزهای سخت که فقط همو داشتیم برای درد دل دو تا صندلی تو یک جای مخصوص ...ما بیشتر از هر چیز برای هم سنگ صبور بودیم و این دو روزه داره تکرار میشه... همه چیو داریم با خنده برای هم تکرار میکنیم مخصوصا جشن تولد فرشته رو ...ما جوون بودیم و جوونی کردیم !

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

می خواهی کف دستت را بو کنم ، ببینم بوی کدام گیاه کمیاب در سرم می پیچد امروز ؟می خواهی بنشینی توی بغلم که برات کتاب بخوانم ؟ می شود آرام بنشینی و گوش کنی ؟ می شود آنقدر نفسهات نریزد روی گردنم ؟ آه ... می شود دیگر کتاب نخوانیم ؟ می شود آنقدر بوسم کنی که یادم برود دلم چی می خواست ؟

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

میدونید چیه حقیقت اینه که همه چی اولش قشنگه حتی زندگی مشترک همون یک سال اولش شیرینه سالگرد اول که رد بشه همه چی عادی میشه همه ی هیجانات فروکش کرده و زندگی شکل جدید و همیشگی میگیره بعد از اونجاست که مشکلات خودشونو نشون میدن ...و تازه میفهمی اونی که فکر میکردی بهترینه اونم مشکل داره و هیچکس صد در صد کامل و بی نقص نیست ...تازه بعد از اونه که ممکنه از حرفهاش دلخور بشی اما دیگه چاره ای نیست باید ادامه بدی ...شایدم از هم دور بشید اینقدر که حتی همو نشناسید ...چیزی که خیلی دیدم پس عجله موقوف !

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

یه عزیزی هر روز صبح بهم راس ساعت بدون یک لحظه تاخیر پیام میده و مینویسه : بخند دنیای تو هیشه زیباست ...شاد باش شادیت آرزوی ماست !!! این پیام خیلی روم اثر داره تا میبینمش میخندم گاهی وسط خوابم باشم صدای گوشیم میاد باز نکرده خودم جمله رو تکرار میکنم یه جورایی بهش عادت کردم ...پیامی که قبلا گوینده داشت ...اسمشو میگذارم خوش شانسی مثلا ...

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

صبح ساعت 7 رفتم پارک قدم بزنم گوشیم زنگ خورده یه بیکارتر از خودم بود گفت طهورا پاشو بیا سمت خونمون بریم پیش یکی گفتم برووووووو من تا اونجا بیام میمیرم از گرسنگی خلاصه رفتم تا رسیدم میگم بریم کجا ؟ میگه هیچی خواستم بیای ببینمت با هم صبحونه بخوریم تو که نمیای باید بهونه جور کنم ...خوب بود کلی منو خندوند بعدشم رفتیم دور دور تا 10 خدا مارو ببخش یکیم سوژه کردیم کلی خندیدیم البته تقصیر خودش بود ...