*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
میخواهم همه بدانند این آدم ها که به خیال خود با من اند خود مفهوم تنهایی من هستند....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
چیزی که تو این مدت فهمیدم این بود که من دیگه اصلا حال سر و کله زدن با یک فرد جدید رو تو زندگیم ندارم و ترجیح میدم تو تنهایی خودم باشم تا اینکه بخوام هی از اول یکیو بشناسم و با اخلاقیاتش کنار بیام و بخاطرش گذشت کنم یا بخوام لوسش کنم یا نازشو بکشم ...حقیقت اینه که یادم رفته چند بار رجوع کردم به کتابهای کتابخونه واسه برخورد صحیح ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
اسمتو نوشتم که به اسم خودت حرفتو بنویسم چند لحظه که نگاهش کردم ترجیح دادم همون بی معرفت بمونی ! بیشتر بهت میاد ...سه نقطه ی جملمو خودت معنیشو میدونی !
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
آهنگ پروفایلت تو حلقومم این همون نیست که میگی رانندگی فقط با این؟
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
عزیزم پستیو لایک کن که خودت بهش پایبند باشی ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
خدا نیاره روزیو که تو با یکی از هم دانشگاهی های پسرت هم محله ای هم باشی خیلی سخته مثلا تو دانشگاه با هم یه نوع برخورد داریم تو محل یه مدل دیگه بعد خودمون دچار تناقض میشیم ...اصلا خوب نیست !
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
بعد دم غروب بود باد شدید بود و ما در قبرستان مشغول قدم زدن خیلی خیلی حس خوبی بود بماند که وسط راه من حالم بد شد افتادم رو یه قبر...بعد برگشتیم سر جای اولمون و یک ربع دوس جونو معطل کردم دلم براش سوخت هیچی نگفت ...وقتی هم اومدم مستقیم رو تخت خوابیدم تا الان که به زور واسه شام بیدارم کردن ...روز سختی بود خیلی سخت ولی دوستان دیگه انگار فهمیدن من طبیعی نباشم برم قبرستون حالم خوب میشه... حالش به اینه که جاهاییش میریم که ناشناخته و خیلی قدیمیه آرامش ابن بابویه واقعا زیاده از حالت متروکه بودنش لذت میبرم ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
با من لج نکن بغض زبان نفهم..... این که خودت را گوشه گلویم پنهان کنی چیزی را عوض نمیکند بالاخره یا اشک میشوی در چشمانم یا عقده ای در دلم!! هر دو را زیاد دارم....