*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
میخواهم همه بدانند این آدم ها که به خیال خود با من اند خود مفهوم تنهایی من هستند....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
رفتم به مامان بزرگم سر زدم کلی خوشحال شد دلم براش سوخت خیلی بی رحم شدم ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
گاهی پر احساس ترین افراد هم میتونن مثل یه تیکه یخ باشن ...همه چی متقابله تو دنیای من !
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
خدا همیشه منو از اون چیزایی که دوس دارم محروم کرده ...مثلا از ترس سر درد هیچوقت نتونستم 2 پر بیشتر نارنگی یا پرتغال بخورم و همیشه برای دیگران آماده میکنم و خودم از بوش لذت میبرم ..یا مثلا شکلات ...اسمشو میگذارم خوشبختی معکوس شاید !
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
خوشگلی به مرام و اخلاقه نه ظاهر...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
مرگ را دیدم هر روز در نقاب زندگی ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
آدمها اینقدر یک طرفه محبت میکنن که کم کم خسته میشن و میکشن کنار ....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
خداییش هم حق داره ها اما من آدم پر توقعی هستم آدمی که به صد هم راضی نیست ...من از داشتن زیادی خل شدم خودم به خودم سختی میدم دیوونه ام دیگه ...وقتی فکر میکنم میبینم من افکارم یه جاهایی ایراد داره درسته سعی میکنم حلش کنم اما خوب بازم میان و گند میزنن به همه چی ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
حکایت رفاقت من با تو حکایت قهوه ایست که امروز به یاد تو تلخ تلخ نوشیدم ...که با هر جرعه اش بسیار اندیشیدم ،این طعم رو دوست دارم یا نه؟ و آنقدر گیر کردم بین دوست داشتن و نداشتن که انتظار تموم شدنش را نداشتم ! و تمام که شد فهمیدم باز هم قهوه میخواهم ...حتی تلخ تلخ !!
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
هیچ چیزی دردناک تر از این تضاد میان دگرگونی آدم ها و ثبات خاطره نیست !