*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
میخواهم همه بدانند این آدم ها که به خیال خود با من اند خود مفهوم تنهایی من هستند....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
چند سال پیش که بابام رفته بود واسه عمل اینهمه ناراحت نبودم ولی این سری که الان بیمارستانه اصلا حس میکنم تمام وجودم اونجاست یک روزه ندیدمش فکر میکنم سالهاست نیست حتی زنگ زدنم ارومم نمیکنه ...حس میکنم دخترا هرچی بزرگتر میشن بابا براشون پر مفهومتر میشه ...دلم میخواد هی بیاد بهم بگه خوشگلم بیا پیشمون وقتی بود همش تو اتاق بودم الان پشیمونم ....کاش الان بجای بیمارستان خونه بود ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
خیلی بی معرفتی دیگه دوست ندارم تو به من قول داده بودی .
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
یه روزی هست بهش میگن یوم الحساب که خدا چرتکه دستش میگیره به حساب همه میرسه ....خیلی نگران تاوان کار عده ای هستم که مغرور شدن و همه چیو فراموش کردن ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
انگاری مجبورم که یه دو سه تا از اون پستهای کوبنده و دندون شکنم بنویسم مثل قدیم تا مشتی باشه بر دهان کسانی که بزرگتر از دهنشون حرف میزنن ...حیف که خیلی وقته دور جنجالو خط کشیدم وگرنه خوب میتونم جواب بعضیهارو بدم تا حد خودشونو بدونن ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
هیچ کس موظف نیست کارهای دیگرانو انجام بده ....محض اطلاع بعضیها....