*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
میخواهم همه بدانند این آدم ها که به خیال خود با من اند خود مفهوم تنهایی من هستند....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
دلم میخواد وقتی دارم انگیلیسی میخونم کل خونه انگیلیسی حرف بزنن یا مثلا سطح زبان خونمون 90 درصد بود چه خوب بود اون موقع ها ...هی هی اینم اضافه شد به حسرتهام !
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
نمیدونم چطور بعضیها کلا اینقدر راحت میتونن با مسائل کنار بیان یه جورایی هیچی براشون مهم نیست خوب اگه برای خودتون مهم نیست برای اطرافیانتون که اهمیت داره یکم به فکر بقیه باشید خوب ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
باید اعتراف کنم که دیگه توان گذشته رو ندارم هم زود خسته میشم وقت کار هم چشمم درد میگیره ...قبلا وقت خلق اثر جدید یه کله کار میکردم الان هی میشینم هی ادامه میدم ...ولی جالبه فکر میکردم بعد تقریبا یکسال فراموش کردم ولی هنوز یادمه ...راست میگفت همکار عزیز که انگشتات خشک میشه ولش نکن یه جورایی انگشتام اولش میلرزید ولی تونستم تا یه جاهایی قشنگ شده ...من میتونم !
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
خیالت به من میگوید بیا ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
این گزارشگره چرا همش اسمهارو اشتباه میگه؟ توپ دست آندوئه گزارشگره میگه بیکزاده بعد به نظری میگه منتظری !
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
دیوانه چو دیوانه بیند خوشش آید ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
نمیتونم قبول کنم راست میگه ....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
نمیدونم چرا چند وقته توهم اینو میزنم که همش یکی صدام میکنه !
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
بهش یه چیزی گفتم اولش سکوت کرد بعدش برام دست زد گفت خیلی تیزی آفرین فقط لبخند زدم ولی توی دلم داشتم بهش میگفتم فکر کردی با دسته ی کورها طرفی ؟