*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
میخواهم همه بدانند این آدم ها که به خیال خود با من اند خود مفهوم تنهایی من هستند....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
تو چرا ناراحتی ؟ خدای تو هم مهربون وقتی ببینه من کسی رو نمی تونم نبخشم همه رو میبخشم،اونم میبخشه....حالا برو اگه به اینجا امدی برو نبین چی کشیدم....برو پشتتم نگاه نکن مثل تو زرنگ زیاد دیدم افرین موفق شدی برو....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
انگار مغزم برای نوشتن هنگ کرده ....دچار وسواس در نوشتن شدم...نمیتونم اونچه که توی ذهنم میچرخه رو به شکل کلمه در بیارم ....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
جایی رفتم پر از اسمش بود حالم گرفته شد اومدم بیرون ولی نمیدونم چرا کنجکاوی باعث شد همشو بخونم ....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
هنوز از کابوس رفتنت بیدار نشدم بعد از این همه زمان .....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
مثلا میخوام کتاب بخونم ولی اصلا تمرکز ندارم دو خط میخونم بدون اینکه مفهومشو فهمیده باشم باز برمیگردم اولش ....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
غم دیشب هنوز انگاری ادامه داره ....غم دلگیری که مقصرش هیچکس نیست جز ....فکرهای عجیب و غرور ...غرور ادمی که از مهربونی هیچی کم نداره اما واویلاس وقتی از کسی بنا به برداشت خودش برنجه ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
بازم که کمه اون همیشه کمه حتی وقتی که هست با یک حرف ناراحت میشه و کم میشه من تنها کسیم که معنیه حرفهاشو وسط خنده میفهمم و چقدر سخته که باید خودمو بزنم به اون راه که نگرفتم من طاقت غمه همه رو دارم جز اون چون میفهمم چی میکشه اون باید اروم باشه تا منم اروم باشم... نکنه باز بره تو سکوتهای چند روزش وحشتناکه وقتی اخم میکنه ....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
درست است اینکه می گویند حرف های غیر قابل هضم دست پخت اندیشه های پوشالی اند و سکوت می شود رمز عبوری نه چندان سخت اما گاهی باید برای گذشتن از پس لرزه های یک حرف بر سر زمین و زمان فریاد کشید با تمام وجودت جیغ زد ......
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود... گاهی دلگیری...شاید از خودت...شاید...از....