دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

مدتهاست که درباره ام را گذرانده ام دیگر هیچ ندارم ....هرچه هست سکوت است و سکوت ...و شاید لبخندی تلخ... درباره »
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
زن - مجرد
امتیاز: 17647

دنبال‌شدگان

(1740 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(973 کاربر)

گروه‌ها

(112 گروه)

بازدید

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

میخواهم همه بدانند این آدم ها که به خیال خود با من اند خود مفهوم تنهایی من هستند....

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

روزی از روزها ، لیلی از علاقه شدید مجنون به او و اشتیاق بیش از پیش دیدار او با خبر شد پس نامه ای به او نوشت : “ اگر علاقه داری که منو ببینی ، نیمه شب کنار باغی که همیشه از آنجا گذر میکنم منتظر باش ” مجنون که شیفته دیدار لیلی بود چندین ساعت قبل از ساعت مقرر رفت و در محل قرار نشست . نیمه شب لیلی اومد و وقتی مجنون را در خواب خواب عمیق دید از کیسه ای که به همراه داشت چند مشت گردو برداشت و کنار مجنون گذاشت و رفت ! مجنون وقتی چشم باز کرد ، خورشید طلوع کرده بود آهی کشید و گفت : “ ای دل غافل یار آمد و ما در خواب بودیم . افسرده و پریشون به شهر برگشت ” در راه ، یکی از دوستانش او را دید و پرسید : چرا اینقدر ناراحتی ؟! و وقتی جریان را از مجنون شنید با خوشحالی گفت : این که عالیه ! آخه نشونه اینه که ،لیلی به دو دلیل تو رو خیلی دوست داره ! دلیل اول اینکه : خواب بودی و بیدارت نکرده ! و به طور حتم به خودش گفته : اون عزیز دل من ، که تو خواب نازه پس چرا بیدارش کنم ؟! و دلیل دوم اینکه : وقتی بیدار می شدی ، گرسنه بودی و لیلی طاقت این رو نداشت پس برات گردو گذاشته تا بشکنی و بخوری !

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

باید مغرور بود، دور از دسترس باید مبهم بود و سرسنگیـن .....

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

چه غم انگیز است که وقتی چشمه ای سرد وزلال،در برابرت، می جوشد و می خواند و می نالد،تشنه آتش باشی و نه آب ....

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

تو دوستیها باید طوری تعادل داشته باشیم که وقت دشمنی نسوزی که چرا زیادی برای طرف مایه گذاشتی و خیلی جاها که همه بدشو میگفتن تو ازش طرفداری میکردی در حالی که اون همیشه از پشت دشمنت بوده و تو خبر نداشتی ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

هر شب گند تر از شب قبل امشب تلخ بود خیلی ....دنیا جای قشنگی نیست ...شکر که قراره زود تموم بشه ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

اواتار عوض کردم خودمو نمیشناسم احساس غربت دارم ....

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

غصه ها باید زود فراموش بشن مخصوصا برای من ....وسط صحنه ی غمو درد بودم سرم پایین بود داشتم به حرفهای همه گوش میکردم یهو سرمو اوردم بالا دیدم یه مه غلیظ از دود سیگار ملت رو هوا بود تا یکساعت سرفه میکردم ....خیلی بد بود ولی هرچی هست باید تموم بشه دیر یا زود ...

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

نصفه شبی امدن دنبالم رفتم یه جای پر از درد پر از بیچارگی خیلی تلخ بود حالم گرفتس شدید ...

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
fu2866.jpg *♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

وقتی طهورا خانم واقعا بعضی وقتها این شکلیه فقط موهاش بلندتره

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

از کپی خوشم نمیاد ولی بعضی مطالب واقعا قشنگن و باید به اشتراک گذاشته بشن ....گروه مخالفین کپی پیست عفو کنید

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

بخونید قشنگه.......دیدگاه

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

دلم به یکی بد سوخت ....حیف کاری براش نمیشه کرد ....

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

واقعا نمیدونم چی بگم فقط میگم خیلی خیلی حرکت زشتیه خیلی ....هر چیزی حدی داره حتی غرور فکر نکن خیلی مهمی نه برام عزیزی چون رفیق روزهای سخت زندگیم بودی و بس که همینجا ازت تشکر میکنم بعد از این بود و نبودت هیچ فرقی برام نمیکنه خلایق هرچه لایق دوست مست و دائم الخمر خیلی بیشتر به دردت میخوره و یا همون پیری و خانم کوچولوت ....همشون از دم مشکل دارن از هر لحاظ .....

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

چقدر یه ادم میتونه بی معرفت باشه که بخاطر اون دیگران هم به زحمت بیوفتن ولی متوجه نشه ....