*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
میخواهم همه بدانند این آدم ها که به خیال خود با من اند خود مفهوم تنهایی من هستند....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
عذاب وجدان دارم ...بابام رو تخت بیمارستانه و کاری از دست من بر نمیاد ....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
بعد از دو سال دوباره از یه هدیه تولد استفاده کردم ....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
خوشم میاد از تند و تند درس خوندن چند ساعت قبل از امتحان بیشتر از همیشه هم تو ذهن میمونه و واقعا تو امتحان کمک میکنه ...بهش میگن حافظه ی کوتاه مدت !
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
242 صفحه به پایان رسید از اینهمه 30 تا سوال ....حجم الکی فقط برای ظاهر ....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
داشتم پیام خصوصیهای دقیقا یک ماه پیشمو میخوندم جالبه که هنوزم با خوندنشون خندیدم درست مثل همون موقع ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
هیچوقت نشده استرس امتحان داشته باشم احساس میکنم انسان بسیار راحتیم دلم میخواد استرس شب امتحانو حس کنم ولی هرگز برام پیش نیومده ...خوب لازمه یکمیش ...ولی ندارم اصلا ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
چند سال پیش که بابام رفته بود واسه عمل اینهمه ناراحت نبودم ولی این سری که الان بیمارستانه اصلا حس میکنم تمام وجودم اونجاست یک روزه ندیدمش فکر میکنم سالهاست نیست حتی زنگ زدنم ارومم نمیکنه ...حس میکنم دخترا هرچی بزرگتر میشن بابا براشون پر مفهومتر میشه ...دلم میخواد هی بیاد بهم بگه خوشگلم بیا پیشمون وقتی بود همش تو اتاق بودم الان پشیمونم ....کاش الان بجای بیمارستان خونه بود ...