دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

مدتهاست که درباره ام را گذرانده ام دیگر هیچ ندارم ....هرچه هست سکوت است و سکوت ...و شاید لبخندی تلخ... درباره »
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
زن - مجرد
امتیاز: 17647

دنبال‌شدگان

(1740 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(973 کاربر)

گروه‌ها

(112 گروه)

بازدید

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

میخواهم همه بدانند این آدم ها که به خیال خود با من اند خود مفهوم تنهایی من هستند....

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

خواهرم فاطمه تا منو دید گفت وقتی منو میبینی سرتو بنداز پایین سلام کن بترس از ابهتم چه خطرناک بوده من خبر نداشتما@fatem

این ارسال را بازنشر کرده است.
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
308616_255843421115017_1751560254_n1.jpg *♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

@α√α ... کــــــودکی هایم عاشــق تابـــ بازی بود... تاب می خورد و میخندید... بـــــــزرگی هایم هم تاب بازی را دوســـت دارد... هر ازگــاهی دست بی تابی هایم را می گیرد و به تابـــ بازی می برد... نمیدانم چه رازی در میان است ولی.... همین که بی تابـــی هایم را به تاب می رساند دیگــر بی تاب نیستم... بـــــــــــزرگی هایم تـــــــاب می خـــــورد و می خــــندد....

این ارسال را بازنشر کرده است.
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

رفتم سایت فامیل جونامون تا سلام دادم همه گفتن ولوله امد یعنی تا این حد ؟ چرا دروغ میگن اخه؟

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

رفتم پروفایل یک دوست که دیروز رفتار زشتی داشت تا ایگنورش کنم ولی به هیچ وجه دلم نیومد دستم بردم سمت ایگنور یاد زمانی افتادم که ازش ارامش میگرفتم شاید دیگران باعث اختلاف بشن که حلالشون نمیکنم اما دوس جون همیشه برای من دوس جون باقی خواهد ماند با همون جایگاه خاص خودش توی دلم ....

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

هی می گذرد و هی بغض روی بغض می نشیند و هی فرو می خورمشان و هی بغض و هی سکوت و هی بغض و هی غصه های من و هی سکوت و هی بغض و ... هی لبخند به یاد می آورم از همان هایی که خواستنی اند! هی نمی نشیند روی لبم!

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

نصفه شبی بسیار هوس ایگنور نموده ام ایگنورش کنم خودمو کل ملتو از دست حاشیه هاش نجات بدم که هر وقت نزدیک شده فقط رو اعصاب بوده و بس درسته زمانی کمکم کرد و کلی معرفت نشون داد اما کم پشتم حرف نزده بود رازهایی که بهش گفته بودمو به دیگران گفته بود و نشون داد قابل اعتماد نیست فراموش کرده بودم که دوستاش چه تهمتهای زشتی بهم زده بودن حرفهایی که فقط خود خرابشون لایقش بودن ...دلم میخواد ایگنور بشی و از لیست دوستهام حذفت کنم اما .....شایدم کردم ولی ....

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

هر شب یه تجربه ی بهتر برای ادامه ی زندگی اینکه با هرکس در حد خودش رفتار کن و نگذار زیادی بهت نزدیک بشن همون قضیه ی دوری و دوستی البته نه هر دوستی ...اشتباهات نباید دوباره تکرار بشن ....اینکه وقت برای زندگی خیلی کمه حیفه زمانت که صرف این نفهمها بشه ...اینکه در برابر کاسه لیسانه تایید طلب سکوت کنی ...اینکه قبول کنی بعضیها حیوانهای انسان نما هستن ....

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

دل که رنجید از کسی خرسند کردن مشکل است، شیشه‌ی بشکسته را پیوند کردن مشکل است، کوه را با آن بزرگی می‌توان هموار کرد، حرف ناهموار را هموار کردن مشکل است....

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

یکی نیست بگه اخه اسگل من بیام به تو سر کی حسادت کنم؟ کسی که هر کی نشناسش من خوب میشناسمش ....من به امثال این شخص همیشه به عنوان دوست نگاه کردم و نه بیشتر جو گیر نشو من کسانیو اطرافم دارم که تو و این فرد رو هم ناخن کوچیکشونم نمیشید ....حسادت ...هع چه خنده دار .....تو که ادعا داری چش سیاه داری چرا بیش از حد خودت میپری دور این فرد مگه اینکه قضیه خاله بازی در میون باشه اره عزیزم من تو جامعه ای بزرگ شدم که خوب معنی رفتارهارو میفهمم ....اونم من که با هر قشری برخورد داشتم از سالمش تا ....اره جوجو تو که عددی نیستی دوستاتم واسه ما ابنباتن ....

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

امروز دوستی میگفت این ادمی که تو بهش میگی دوست خیلی بی ارزشه چون حتی شعور نداره که فکر کنه در مورد رفتارش و قضاوت اشتباهش و تو با اینکه بی دلیل عذر خواهی کردی باز برات کلاس گذاشت طهورا بیا قبول کن که این شخص دوست نیست اون موقع قبول نکردم و دفاع کردم اما الان میبینم که اون خارج از قضیه بود و منطقی برخورد کرده بود ...پی بردم که عده ای همون بهتر که دور باشن چون تعادل روانی ندارن و بهتره برن پیش هم پیاله ی روانشناسشون که خدا در و تخته رو خوب جور میکنه ....وای به مراجعینی که برن کنار یک روانشناس دائم الخمر ....من خودم با روانشناسها زندگی میکنم پس لزومی نداره کنار من ترقه در کنی ....موضوعاتی پیش میاد که ادم دوستو دشمنشو خوب میشناسه ...شکر که بهتر از قبل شناختمشون ....

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

هنوزم هستن افرادی که فکر میکنن دنبالر مال باباشونه و فقط خودشون حق دارن بنویسن لعنت به خود خر مگسشون ....اره داداش فحش میدی بدون ما بهترشو بلدیم ....

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

چقدر بچه تو هنوز رشد عقلی نداری دنیایی که من درک کردمو تو خیلی زوده درک کنی تجربه هایی که من دارم تو هرگز نخواهی داشت چون هنوز بچه ای و سرت پر از باد غرور ...من چیزی نمیگم فقط و فقط تو و دوستان به ظاهر دوستمو واگذار میکنم به خدا و حضرت زهرا ....اون دنیا همو خواهیم دید خانم به اصطلاح روانشناس ...دنبالر بهم خیلی وقته یاد داده سگی که پارس میکنه ترسیده بگذار اینقدر پارس کنه خسته بشه بره ...دیدار به قیامت ....

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

میگویند حدود ٧٠٠ سال پیش، در اصفهان مسجدی میساختند. روز قبل از افتتاح مسجد، کارگرها و معماران جمع شده بودند و آخرین خرده کاری ها را انجام میدادند. پیرزنی از آنجا رد میشد وقتی مسجد را دید به یکی از کارگران گفت: فکر کنم یکی از مناره ها کمی کجه! کارگرها خندیدند. اما معمار که این حرف را شنید، سریع گفت : چوب بیاورید ! کارگر بیاورید ! چوب را به مناره تکیه بدهید. فشار بدهید. فششششششااااررر...!!! و مدام از پیرزن میپرسید: مادر، درست شد؟!! مدتی طول کشید تا پیرزن گفت : بله ! درست شد !!! تشکر کرد و دعایی کرد و رفت... کارگرها حکمت این کار بیهوده و فشار دادن مناره را پرسیدند ؟! معمار گفت : اگر این پیرزن، راجع به کج بودن این مناره با دیگران صحبت میکرد و شایعه پا میگرفت، این مناره تا ابد کج میماند و دیگر نمیتوانستیم اثرات منفی این شایعه را پاک کنیم... این است که من گفتم در همین ابتدا جلوی آن را بگیرم

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

دیوانه‌ام بخوان که به عقلم نیاورند / دیوانه‌ی تو است که عاقل نمی‌شود

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

گاهی یه عکس میتونه کل شبتو دگرگون کنه .....