*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
میخواهم همه بدانند این آدم ها که به خیال خود با من اند خود مفهوم تنهایی من هستند....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
همه ی عالم در تلاشن برای ارامش من ولی من تا خودم نخوام نمیشه شاید دارم با خودم مبارزه میکنم ولی هرچی هست من با این دنیام راحترم یه جورایی تلخیش قشنگه به دلم نشسته ...میدونم طبیعی نیست ولی هرچی که میشه اسمشو گذاشت بیشتر بهم فاز میده ....مثل قبلنا ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
اخی یادش بخیر منم یه زمانی مخصوصا صبحها از کلمه ی خوب زیاد استفاده میکردم به شکل ناخوداگاه تا اینکه یکی بهم گفت ...چقدر خاطرات قشنگ زود میگذرن...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
دلم میخواد یه بار مثل الان کیک یزدیو با کاغذ زیرش امتحان کنم
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
تازه میپرسه لیلی زن بود یا مرد؟
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
قشنگ نیست لحظه های الانم ....مثل هرشب شایئم بدتر ...دلم میخواست امشبو با خنده بخوابم ....نمیدونم چرا همه چی بر عکس تفکرات من پیش میره ....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
اره ادما وقتی عاشق میشن روانی میشن ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
نصفه شبی دلم بستنی میخواد از نوع نسکافه ای ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
خدایی برای چند لحظه یا ساعت بد بهم ریختما یه لحظه حس کردم تمام غم شب اول دوباره برام تکرار شد اما منطقی برخورد کردم هرچند نه زیاد ولی هرگز فکر نمیکردم امروزم که اینهمه شاد بودم واقعا از ته دلم بعد از مدتها این مدلی تموم بشه با یاد کسی که جز خودخواهی هیچی نفهمید ولی من امشب بخاطر اسمش تا این حد بهم ریختم این درحالیه که وقتی با خودش حرف زدم بعد از مدتی اصلا اینطور نبودم ...ادمها میتونن با همه ی شرایط کنار بیان ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
عجب خصوصی بدون جواب .....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
لازمه که یه وقتها ادم جنبشو ببره بالا و زود ناراحت نشه البته به خودم حق میدم تکرار خاطره ای که ازش فرار میکنی ضجر اوره اما باید حقیقتو پذیرفت ...شاید امشب درسی باشه برای اینکه بفهمم پشت خنده گریه همیشه هست ....و اینکه باید قوی باشم و بدونم کسی مقصر نیست ....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
از قرار معلوم یکی دیگه باید به لیست ایگنویهای من اضافه بشه دلم نمیخواد ولی ....