*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
میخواهم همه بدانند این آدم ها که به خیال خود با من اند خود مفهوم تنهایی من هستند....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
دلم میخواد مثل قدیم فقط برای تو و از تو بنویسم اما....نمیشه ....همش بغض شده توی گلوم ...عقده شده توی دلم ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
فکر نمیکردم بعد از دو سال هنوز اشپزیم مثل قبل عالی باشه ...حس خوبیه وقتی همه با علاقه میخورن و تعریف میکنن ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
اعتراف میکنم بعد از دوسال امروز کامل مهمون داری کردم خیلی خیلی سخت و خسته کننده بود ....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
اعتراف میکنم بعد از دو سال که باز برگشتم سمت تحصیل و کار امروز اشپزی و خانه داری و مهمون داری کردم و واقعا برام سخت بود ...تا جایی که بعضی چیزهارو فراموش کرده بودم ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
امروز کلی مهمون دارم نشستم پای نت ...چی بخودم بگم؟؟؟؟
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
بعضیها با کارای بچگانشون جدا اسباب شادی مارو جور میکنن ازشون ممنونم که نصفه شبی دارن مارو میخندونن ....اخ چقدر این دنبالر به من خوش میگذره ...اصلا یکی از دلایل برگشتنم همین خنده ها بود ...